تبليغاتX
† مژده ی عصر جدید †

ویژه مسیحیان (قسمت سوم)

[عکس العمل های بدنی و احساساتی]
و
تعمید روح القدس

(قسمت سوم)


در این قسمت ما سوءتفاهمات دیگری را در رابطه با صحبت به زبان ها که نشانه تعمید روح القدس است بررسی خواهیم کرد.یکی از نظرات متداول امروزی این است که تعمید روح القدس یک تجربه شدید احساسی می باشد. کلمه ای که در این رابطه کاربرد دارد "ecstasy" یعنی خلسه است. این نظریه دربارۀ تعمید روح القدس از دو منبع سر چشمه می گیرد.


اول، الهیون هستند که خودشان عملاً این تجربه را ندارند ولی بر اساس تألیفات پدران کلیسای اولیه و مندرجات عهد جدید نظریات خود را پایه ریزی می کنند. به دلایلی الهیون کلمه [خلسه] را انتخاب کرده اند تا طبیعت اصلی این تجربه مافوق الطبیه را بیان کنند.


دوم، بسیاری از ایماندران که حقیقتاً این تجربه را دریافت کرده اند وقتی که به دیگران شهادت داده اند به عکس العمل های احساساتی خود تأکید کرده و بدون آنکه بدانند، این تصور ذهنی را القاء کرده اند که نشانه اصلی و اولیه این تجربه احساسات است. احتمالاً، متداولترین حسّی که به آن اشاره می کنند، همان حس سرخوشی و شادی است.

 

[مکان احساسات]

اکنون، در بررسی رابطه بین احساسات و تعمید روح القدس، لازم است که ما دو حقیقت مهم را بشناسیم.
اول، انسان یک مخلوق احساساتی است. احساسات جزو سرشت کامل و سازنده او می باشد. بنابراین احساسات انسان در پرستش و خدمت خدا خیلی اهمیت دارد. تحول حقیقی، احساسات را نه خاموش می کند و نه از بین می برد. بلکه بر عکس، اول احساسات را آزاد می سازد سپس هدایت می کند. اگر احساسات شخص تحت کنترل و قدرت روح القدس نباشد او هنوز به تحوّل کامل نائل نشده است.


دوم، در کتاب مقدس کلمه [خوشی] رابطه نزدیکی با روح القدس دارد. به عنوان مثال، در فهرست ثمره های روح در غلاطیان5: 22، اول محبت و سپس خوشی ذکر شده است. در این فهرست، خوشی بلافاصله بعد از محبت امده است، که اولین ثمره روح می باشد. درباره مسیحیان اولیه انطاکیه نیز چنین می خوانیم:
«و شاگردان پر از خوشی و روح القدس گردیدند» (اعمال رسولان13: 42)


پس می بینیم که خوشی معمولاً یک رابطه نزدیکی با روح القدس در عهد جدید دارد. با وجود این، تعلیم احساسات عمیق یا هر نوع هیجان دیگر که نشانه ای از تعمید روح القدس را شامل شود با عهد جدید تطبیق نمی کند. برای این موضوع دو دلیل مهم وجود دارند.


اول، در اکثر عبارات که در مورد تعمید روح القدس است هیچ چیز راجع به هدایت احساسات بیان نشده است. حتی هیچ نشانه ای از احساسات که در نهایت به دریافت روح القدس ختم شده باشد وجود ندارد. هر کس که دریافت روح القدس را با یک تجربه احساسی یکسان بداند، آموزه او کتاب مقدسی نمی باشد. این مسئله معمولاً باعث تعجب شخص که یک مذهبی متوسط است و عقایدش بر اساس کتاب مقدس نمی باشد، می شود.


در حقیقت، گاهی اوقات ایماندارنی که طالب روح القدس هستند، تجربۀ روحانی صحبت کردن به زبانها را دریافت می کنند ولی با این حال، این تجربه آنها را راضی و قانع نمی کند چون بر خلاف انتظارشان، می بینند این تجربه هیچ احساس عمیقی در آنها ایجاد نکرده است.


ما با یک مثال درباره پسر کوچکی که برای روز تولدش از والدینش یک سگ کوکی خواسته بود، این مسئله را روشن می کنیم. پسرک بالاخره به خواسته خود رسید، آن سگ یک سگ کوکی اصیل طلائی رنگ بود با تمام نشانه های یک سگ کوکی. با این وجود والدینش از اینکعه ظاهراً پسرک راضی نبود شگفت زده شدند. وقتی آنها از پسرک در این باره سوال کردند فهمیدند که هفته های قبل مکرراً دوستان او به وی گفته بودند که سگ های کوکی همیشه سیاه هستند و او انتظار یک سگ سیاه را داشت.

اصلاً برای او زیبایی و خوش رنگی سگ مهم نیست. در حال حاضر این سگ او را راضی نمی کند زیرا انتظار او را که سیاه بودن است، برآورده نکرده است. با این حال، عقیده او درباره سیاه بودن این سگ هیچ پایه و اساسی ندارد، و صرفاً با شنیدن عقاید دوستانش که هم سن و سال او هستند و اطلاعاتشان نیز دربارۀ سگهای کوکی بیشتر از خود او نیست، شکل یافته است.


همین مسئله بعضی اوقات برای مسیحیانی که عطای روح القدس را از خدای پدر می خواهند صدق می کند. در جواب دعایشان، آن ها تعمید روح القدس و صحبت کردن به زبان ها را طبق نمونه های عهد جدید دریافت می کنند. ولی با این حال آنها هنوز از این جواب روحانی برای دعایشان راضی نیستند زیرا با هیچ گونه نشانه هیجان انگیز و احساساتی همراه نبوده است. آن ها این واقعیت را که انتظار آن ها از نشانه هیجان انگیز احساسات، بر اساس عقیده اشتباه و بدون هدایت و نادرست بعضی مسیحیان شکل گرفته و نه تعلیم صحیح کتاب مقدس قبول نمی کنند.


دلیل دوم برای اینکه نمی توانیم احساسات شدید مثل خوشی را دلیلی برای دریافت روح القدس بدانیم این است که در عهد جدید نمونه هائی از ایماندارن وجود دارند که احساس فوق العادۀ شادی را تجربه کردند ولی با این حال روح القدس را دریافت نکرده بودند. نمونۀ آن را می توانیم در اولین واکنش شاگردان بعد از صعود عیسی به آسمان [و قبل از پنطیکاست] ببینیم.
«سپس او را پرستش کرده با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند. و پیوسته در هیکل مانده خدا را حمد و سپاس می گفتند.» (لوقا24: 52-53)


از اینجا متوجه می شویم که شاگردان قبل از پنطیکاست خوشی عظیمی را در پرستش خدا تجربه کردند. با این حال می دانیم که در روز پنطیکاست بود که آنها به روح القدس تعمید گرفتند. نمونۀ دیگر شهر سامره است که مردم آنجا بعد از شنیدن و ایمان آوردن به انجیل مسیح که توسط فیلیپ به ایشان موعظه شده بود،«شادی عظیمی در آن شهر روی نمود.» (اعمال8: 8)


ما می بینیم که پذیرش انجیل به وسیله مردم سامره با تمامی قلب بلافاصله باعث خوشی عظیمی در آنان شد. با وجود این، در آیه های بعدی می خوانیم که اندکی بعد به وسیله خدمت پطرس و یوحنا آنان نیز تعمید روح القدس را یافتند. این دو نمونه این را ثابت می کند که تجربه احساساتی از قبیل خوشی زیاد از حد، یک اصل برای تعمید روح القدس نیست و نمی تواند نشانه ای برای دریافت روح القدس باشد.

 

[عکس العمل های جسمانی]


یک نوع دیگر تجربه ای را که به تعمید روح القدس نسبت می دهند عکس العمل های جسمانی است. در طی این سال ها از مردم زیادی این سوال را کرده ام که ادعای شما مبنی بر اینکه تعمید روح القدس را یافته اید بر اساس چیست؟ معمولاً جواب آن ها چنین است: یک جور حس و یا واکنش جسمانی.


چند نمونه از این تجربیات که به من گفته شده اند عبارتند از:
حس کردن یک جریان الکتریکی قوی، احساس یک آتش یا گرمای شدید، افتادن بر روی زیمن، لرزش تمامی بدن، رویت یک نور درخشان، شنیدن صدای به خصوص خداوند، جلال و ملکوت خدا را در رویا دیدن وغیره.


یک بار دیگر در بررسی چنین نظریه هایی، باید بدانیم که تمامی این ها شامل یک حقیت مهم هستند. در سرتاسر کتاب مقدس ما نمونه های متعددی را داریم که حضور و قدرت خداوند قادر، باعث به وجود آمدن عکس العمل های جسمانی قوی در آنانی از قوم او شده است که شایستگی نزدیک شدن به او را پیدا کرده اند.


وقتی خداوند بر ابراهیم ظاهر شد و با او صحبت کرد او با صورت به روی زمین افتاد.(پیدایش 17: 1-3).
در کتاب های لاویان و اعداد بارها وقتی حضور پر جلال خداوند در بین قومش ظاهر می شد هر دو هم موسی و هم هارون و دیگر فرزندان اسرائیل با صورت بر زمین می افتادند.
«هنگامی که آتش بر قربانی ایلیا آمد مردم آن را دیدند و به روی صورت بر زمین افتادند.» (اول پادشاهان 18: 39)


در هیکل زمانی که سلیمان پادشاه تعهد می داد:
«آنگاه خانه یعنی خانه خداوند از ابر پر شد. و کاهنان به سبب ابر نتوانستند برای خدمت بایستند زیرا که جلال یهوه خانه را پر کرده بود.» (دوم تواریخ5: 13-14)
ارمیاء نبی در دو عبارت شهادت شخصی خود را که کلام خدا و حضور خدا باعث عکس العمل های شدید جسمانی در وی شده است را توضیح می دهد:


«پس گفتم که او را ذکر نخواهم نمود و بار دیگر به اسم او سخن نخواهم گفت، آنگاه در دل من مثل آتش افروخته شد و در استخوانهایم بسته گردید و از خودداری خسته شده، باز نتوانستم ایستاد.» (ارمیا20: 9)
در اینجا ارمیا از یک شهادت صحبت می کند که کلام نبوت خداوند است که در قلب و استخوان های او آتش به پا کرده است. سپس او می گوید:
«به سبب انبیا دل در اندرونم شکسته و همه استخوان هایم مسترخی شده است، مثل شخصی مست و مانند مرد مغلوب شراب از جهت خداوند و از جهت کلام مقدس او گردیده ام.» (ارمیا 23: 9)


دوباره در اینجا کلام ارمیا به حضور پر جلال خداوند اشاره می کند که باعث عکس العمل های جسمانی شدیدی در وی شده است.
وقتی که دانیال رویایی از طرف خداوند می بیند، او و همراهانش تحت تاثیر عکس العمل های شدید جسمانی قرار می گیرند.


«و من دانیال تنها ان رویا را دیدم و کسانی که همراه من بودند رویا را ندیدند لیکن لرزش عظیم بر ایشان مستولی شد و فرار کرده خود را پنهان کردند. و من تنها ماندم و آن رویای عظیم را مشاهده می نمودم و قوت در من باقی نماند و خرمی من به پژمردگی مبدل گردید و دیگر هیچ طاقت نداشتم.» (دانیال10: 7-8)


در حضور پر قدرت خداوند دانیال و همراهانش مانند ارمیا عکس العمل های غیر معمول و شدید جسمانی را تجربه کردند.
عکس العمل های این چنین تنها محدود به عهد عتیق نمی باشدو نمونه دیگر رویای شائول در راه دمشق است. شائول یک نور بسیار درخشنده دید، صدایی از آسمان شنید که با او صحبت می کرد. او بر زمین افتاد، و بدنش لرزید.(اعمال رسولان9: 3-6)
وقتی یوحنا رویائی را که از خدا در جزیره پطمس دریافت کرده بود، شرح می دهد، اضافه می کند:«و چون او را دیدم، مثل مرده پیش پاهایش افتدم.» (مکاشفه1: 17)


در اینجا ظاهراً ما با یک عکس العمل شگفت انگیز و قدرتمند جسمانی به علت حضور خداوند روبرو هستیم. برخی از فرقه های مسیحی قدیمی تمایل دارند که این عکس العمل های جسمانی را به خاطر احساسی و یا فانتزی بودن رد کنند. به هر حال، این نگرش به غیر از آن چیزی است که کتاب مقدس تضمین می کند.


بدون شک، مواقعی نیز بوده اند که اینگونه عکس العملهای جسمانی به دلائل احساسی، فاتزی و یا حتی خودنمائی بوده است. ولی چه کسی این جسارت را می کند تا چنین نسبتهائی را به انبیایی چون موسی، ارمیا، و دانیال و یا رسولانی مانند پولس و یوحنا وارد کند؟ معمولاً این گرایش یعنی رد هر نوع عکس العمل جسمانی که نشانه ای از حضور وقدرت خدا است بر پایه سنن اشتباه و ساخته و پرداخته دست انسان صورت می پذیرد.


عکس العملهای غیر عادی در بدن قوم خدا که به هنگام رویاروئی با حضور و قدرت خدا روی میدهند، بارها در کتاب مقدس ذکر شده اند. با این حال هیچ جا، هیچ یک از این عکس العمل های جسمانی به تعمید روح القدس نسبت داده نشده است. در مورد انبیا عهد عتیق می دانیم که آن ها هیچ کدام تعمید روح القدس را دریافت نکرده بودند زیرا این تجربه به هیچ کس قبل از پنطیکاست عطا نشده بود. در مورد عکس العمل های جسمانی شدید پولس و یوحنا در عهد جدید وقتی که در حضور پر جلال خداوند بودند، واضح است که این وقایع نشانۀ تعمید روح القدس نبودند.


زمانی که یوحنا در جزیره پطمس آن رویا را دید بیشتر از 50 سال از تعمید روح القدس او گذشته بود. از سوی دیگر عکس العمل های جسمانی پولس در راه دمشق قبل از تعمید روح القدس بود. او پری روح القدس را سه روز بعد به عنوان یک تجربه مستقل به وسیله دست گذاری حنایا در دمشق دریافت کرد. این مهم نیست که از چه زاویه ای به موضع نزدیک شویم چون همیشه به یک نتیجه می رسیم. فقط و فقط یک نشانه جسمانی برای تعمید روح القدس وجود دارد و آن صحبت به زبانها می باشد.

[سه اصل کتاب مقدسی]


بیایید یک بررسی مختصر از سه اصل متفاوت اما اساسی کتاب مقدس در مورد صحبت به زبان ها و اینکه این تنها نشانه برای دریافت روح القدس می باشد انجام دهیم.
اول عیسی می گوید:
« زبان از زیادتی دل سخن می گوید.» (متی 12: 34)


به سخن دیگر، وقتی قلب انسان لبریز می شود به وسیله زبان از طریق دهان به بیرون ریزش می کند. این به تعمید روح القدس اشاره می کند. وقتی که قلب شخصی لبریز از روح القدس می شود این پری به وسیله صحبت کردن به زبان ها به بیرون ریزش می کند. زیرا این پُری مافوق الطبیه است پس بنابراین ریزش آن نیز مافوق الطبیه می باشد. شخص به زبانی صحبت می کند که هرگز ان را یاد نگرفته و نمی فهمد و او با این زبانها خدا را جلال می دهد.


دوم، پولس از مسیحیان این درخواست را می کند.
«بلکه خود را از مردگان زنده شده به خداوند تسلیم کنید و اعضای خود را تا آلات عدالت برای خدا باشند.» (رومیان6: 13)
خواست خداوند، فراتر از تسلیم کردن خودمان – و یا بهتر بگوئیم، ارده مان – به اوست. در واقع خواست خدا این است که بدن جسمانی ما تحت اراده و کنترل او درآیند تا آلات عدالت برای خدا باشند. به هر حال یک عضو در بدن وجود دارد که از کنترل ما خارج است.
«لکن زبان را کسی از مردمان نمی توان رام کند. شرارتی سرکش و پر از زهر قاتل است.» (یعقوب3: 8)


به عنوان آخرین نشانه یا مهری که با آن تقدیم کردن اعضاء بدنمان به خداوند تکمیل می گردد، این است که روح کنترل آن عضوی را که هیچیک از ما نمی توانیم کنترل کنیم- یعنی، زبان- را به دست می گیرد و از آن به یک روش مافوق الطبیه برای جلال نام خداوند استفاده می کند.


سومین اصل کتاب مقدسی که رابطۀ بین تعمید روح القدس و صحبت به زبان ها را توصیف می کند از همان طبیعت روح القدس نشأت می گیرد. در عبارات مختلف عیسی تأکید دارد که روح القدس یک شخصیت همانند خدای پدر و خدای پسر است.


« و لیکن چون او یعنی روح راستی آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت.» (یوحنا16: 13)


در اینجا عیسی به دو روش تأکید بر شخصیت روح القدس دارد.
وی از ضمیر [او] به جای [این] استافده می کند.
قدرت تکلم را به روح القدس نسبت می دهد.
هر چیزی که به خودی خود قادر به تکلم و رابطه کلامی باشد طبیعتاً ما آن را مفهوم شخص نسبت می دهیم. ولی اگر چیزی فاقد این قدرت بود ما آن را یک شخص عاقل به حساب نمی آوردیم. این حقیقت که روح القدس خودش مستقمیاً صحبت می کند یکی از نشانه های شخصیت واقعی او است.


ما کلمات پولس را کنار هم به این ترتیب می گذاریم:
«آیا نمی دانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شما است که از خدا یافته اید و از آن خود نیستید.» (اول قرنتیان6: 19)
در اینجا پولس این تعلیم را می دهد که روح القدس دوست دارد در هیکل ایماندار زندگی کند. از این رو، به نحوی شایسته نشانه حضور روح القدس در هیکل جسمانی به عنوان یک شخص است که از درون هیکل با استفاده از زبان و لب های ایماند ار صحبت می کند به نحوی که قابل شنیدن باشد.
وقتی که موسی برای صحبت کردن با خدا وارد خیمه شد:
«آنگاه قول را می شنید که از بالای کرسی رحمت به وی سخن می گوید.» (اعداد7: 89)

 
موسی وقتی این صدار را شنید دانست که حضور خداوند در درون خیمه می باشد. به همین طریق امروزه نیز وقتی که ما صدای روح القدس را در درون هیکل بدن ایماندار می شنویم، می فهمیم که او یک شخصیت است- شخص سوم تثلیث- که در درون ایماندار زندگی می کند.
طبق اصول کتاب مقدس صحبت کردن به زبان ها از سه اصل مه متشکیل شده است: قلب ایماندار به طرز مافوق الطبیه ای لبریز از روح القدس می شود و به همان نحو ریزش می کند و از طریق دهان صحبت می کند.


نشانه این ایماندار اعضاء بدن خود را به خدا تسلیم کرده است که روح خدا کنترل زبان او را در دست می گیرد به آن نحو که ایماندار کنترل زبان خویش را ندارد.
به واسطه صحبت کردن از درون هیکل بدن ایماندار، روح القدس نشان می دهد که به عنوان یک شخص در او ساکن است.

* برای رفتن به قسمت چهارم اینجا را کلیک کنید *

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط X