کتابِمقدس چگونه به دست ما رسیده است؟
|
رئوس مطالب |
|
کتاب مقدس چگونه نوشته شد؟ مواد به كار رفته براي نگارش آن شكل كتاب در روزگار باستان روش هاي مختلف كتابت تقسيم بندي هاي آن چه مرجعی تصمیم گرفت که کدام کتاب ها جزو کتاب مقدس باشند؟ معنی کانُن مقدمه ای بر کانُن ملاک های کانسنی بودن یک کتاب کتاب های کانُنی مسیحی[عهد جدید] کتاب های کانُنی عهد عتیق |
اشخاص بسیاری پیشینهی كتابِمقدس، تقسیماتِ آن و موادی را كه برای پدید آمدن آن به كار رفته، زیر سوال بردهاند. در این بخش، به این مسائل میپردازیم تا در مورد نحوه تدوین كتابِمقدس دركی جامعتر به شما ارائه دهیم.
چگونگی کتابت و انتقال متون کتابِمقدس
پاپیروس
ناكامی در بازسازی بسیاری از نسخههای دستنویسِ قدیمی در وهلهی نخست بهسبب مواد فاسدشدنیاش بود كه برای نگارش بهكار میرفت. اِف. اِف. بروس مینویسد: «تمامی نسخ اصلی ... مدتها پیش نابود شدهاند. اگر متنی بر پایروس نوشته میشد، سرنوشتی جز این نمیتوانست داشته باشد. ... و تنها مواردی استثنایی پاپیروس برای چندین قرن دوام آورده است.» (Bruce, BP, 176)
در میان موادی كه در دوران نگارش كتابِمقدس برای نوشتن مطالب از آنها استفاده میشد، پاپیروس بیش از مواد دیگر مورد استفاده قرار میگرفت كه از گیاه پاپیروس تهیه میشد. پاپیروس نوعی نِی بود كه در دریاچههای كمعمق رودخانههای مصر و سوریه میرویید. كشتیهای پر از محموله پاپیروس از بندر بیبلوس در سوریه به نقاط مختلف فرستاده میشدند. گفته میشود كه واژه یونانی كه برای كتاب بهكار میرود (biblos) از نام این بندر بر گرفته شده است. واژه انگلیسی paper نیز از واژه یونانیای گرفته شده كه برای پاپیروس بهكار میرفته است. (Ewert, ATMT, 19-20)
تاریخ كتابِمقدس كمبریج در مورد چگونه آمادهسازی پاپیروس برای نوشتن، این شرح را ارائه میدهد: «پوستهی نیها را میكندند، و آنها را از جهتِ طولی میبریدند تا ورقهای نازكی از آنها بهدست آید. سپس دو ورقه پاپیروس را بهشكل متقاطع بر هم میگذاشتند، و سپس آنها را میكوبیدند و بر هم فشار میدادند. سپس سطحی به دست میآمد، كه پس از خشک شدن رطوبت آن، آن را با سنگ یا ابزار دیگری صاف میكردند. پلینی به انواع محتلف پاپیروس اشاره میكند كه از نظر ضخامت و نوع سطحشان با یكدیگر متفاوت بودند. این نوع پاپیروس پیش از دوره پادشاهی جدید وجود داشتند، زیرا پاپیروسهای این دوره نازک و نیمهشفاف بودند.» (Greenslade, CHB, 30)
قدمت قدیمیترین قطعه پاپیروس شناختهشده به سال ۲۴۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد. (Greenlee, INTTC, 19) دستنویسهای قدیمی بر پاپیروس نوشته میشد و احتمال اینكه قطعه پاپیروسی در طول زمان نابود نشود بسیار اندک بود، مگر اینكه در محلی خشک چون شنهای مصر یا غارهای قُمران مانده باشد، یعنی همان محلی كه طومارهای دریای مرده در آنجا كشف شد. تا قرن سوم پس از میلاد، استفاده زیادی از پاپیروس میشد. (Greenlee, INTTC, 20)
كاغذِ پوستی
كاغذِ پوستی نایی بود كه به [پوستهای آمادهشده از گوسفندان، بزها و حیوانات دیگر داده میشد.] این پوستها را میتراشیدند و صیقل میدادند تا اینكه برای نوشتن به مواد ماندگارتری تبدیل شوند. اِف. اِف. بروس اضافه میكند كه «واژه انگلیسی parchment از نام شهر پِرگاموم كه در آسیای صغیر قرار داشت گرفته شده است، زیرا زمانی این شهر بهطور خاص به تهیه این مواد شهرت داشت.» (Bruce, BP, 11)
پوست گوساله
این نوع ماده نگارش را از پوست گوساله تهیه میكردند. پوست گوساله اغلب ارغوانیرنگ میشد. در واقع، برخی از نسخههایی كه امروزه از پوست گوساله در دست داریم، به رنگ ارغوانی هستند و اغلب با آب طلا یا نقره بر آن نوشتهاند. گرینلی (J. Harold Greenlee) خاطرنشان میسازد كه قدیمیترین طومارهای چرمی به حدود سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد.
(Greenlee, INTTC, 21)
سایر مواد مورداستفاده برای نگارش
سفال: استفاده از سفالهای تراشیده نشده در بین مردم عادی بسیار رواج داشت. سفالها به فراوانی در مصر و فلسطین یافت شدهاند. (اَیوب ۲ : ۸)
سنگ: باستانشناسان سنگهایی معمولی را یافتهاند كه با قلمی آهنین بر آنها مطالبی حک شده است.
لوحهای گِلی: بر این لوحها با جسمی تیز مطالبی را میكندند و سپس آنها را میگذاشتند تا خشک شوند تا نوشته باقی بماند (اِرمیا ۱۷ : ۱۳؛ حِزقیال ۴ : ۱). این لوحها ارزانترین و ماندگارترین مواد برای نوشتن محسوب میشدند.
لوحهای مومی: از قلمی آهنین استفاده میشد تا بر چوبی صاف كه با موم پوشیده شده بود، مطالبی نوشته شود.
قلم و مُركب مورد استفاده
قلم درز: این ابزاری آهنین برای حكاكی بر سنگ بود.
قلم آهنی: ابزاری سه وجبی كه سری صاف شده داشت كه برای ایجاد حروف بر لوحهای گلین و لوحهای مومی بهكار میرفت. (Geisler, GIB, 228)
قلم: یک نی با سر تیز«كه از بوریا تهیه میشد و بین ۶ تا ۱۶ اینچ بلندی داشت. قسمت انتهایی آن را بهصورتِ مورب قطع میكردند (مانند قلم درشت ایرانی -م.) كه باعث میشد تا با قسمتهای پهن و نازكش بتوان نقوش پهن و نازک ترسیم كرد. قلمهای نیای از اویل هزاره اول در بینالنهرین مورد استفاده از قلمی كه از پر پرندگان تهیه میشد از قرن سوم پیش از میلاد و از یونانیان گرفته شده است.» (ارمیا ۸ : ۸) (Greenslade, CHB, 31)
این قلم را برای نگاشتن بر روی كاغذ پوستی، پوست گوساله و پاپیروس به كار میگرفتند.
جوهر: در دوران باستان جوهر تركیبی بود از «زغال، صمغ و آب».
(Bruce, BP, 13)
شكل كتاب در روزگار باستان
طومار: طومار از قطعات به هم چسبیده پاپیروس درست میشد؛ طومارهای دراز را دور چوبی مخصوص جمع میكردند. اندازه طومارها نمیتوانست بیش از حد دراز باشد چون در استفاده از آنها مشكل بهوجود میآمد. معمولاً فقط از یک طرف طومار برای نوشتن استفاده میكردند. طوماری را كه در دو طرف آن نوشته میشد opisthograph، یا طومار دوطرفه، مینامیدند(مكاشفه ۵ : ۱).
برخی از طومارها تا ۱۴۴ متر هم طول داشتند. اما طول طومارها به طور متوسط، از ۲۰ الی ۳۵ متر تجاوز نمیكرد. با این اوصاف، تعجبی ندارد كه كالیماخوس كه در كتابخانه قدیمی شهر اسكندریه مسئول گردآوری و فهرستنویسیِ كتابها بود، چنین جملهای را بر زبان آورده باشد: «كتاب بزرگ، دردسری بزرگ است.» (Metzger, TNT, 5)
كُدِكْس (codex) یا شكل كتاب امروزی: به منظور آسانتر ساختن مطالعه و كاستن از حجم طومارها، صفحات پاپیروس را به شكل برگ-برگ روی هم قرار دادند و در هر دو سوی آن شروع به نوشتن كردند. گرینلی میگوید كه گسترش مسیحیت علت اصلی شكلگیری كتاب به شكل كُدِكْس بوده است.
روشهای مختلف كتابت
كتابت با حروف بزرگ: به گفته بروس مِتزگِر، دانشمند عهدِجدید «آثارادبی ... با رسمالخطی رسمیتر نوشته میشد كه نگارش با حروف بزرگ نام داشت. ویژگی اصلی این روش این بود كه حروف با دقت و تأمل بیشتری نوشته میشدند؛ هر حرف، مانند حروفِ بزرگ انگلیسی، از حرف دیگر جدا نگاشته میشد.» (Metzger, TNT, 9)
گایسِلر و نیكس به این موضوع اشاره میكنند كه «مهمترین نسخههای عهدِجدید نسخههایی هستند كه با حروف بزرگ نوشته شدهاند و به قرن چهارم و قرون بعدی متعلقند. این نسخهها تقریباً بلافاصله پس از ایمان آوردن كنستانیتن و فرمان او مبنی بر تهیه نسخههای متعدد از كتابِمقدس در شورای نیقیه به سال ۳۲۵ بهوجود آمدند.» (Geisler/Nix, GIB, 391)
احتمالاً قدیمیترین و مهمترین نسخههای نگاشتهشده با حروف بزرگ، نسخهی واتیكان (نگاشتهشده در سالهای ۳۲۵-۳۵۰ میلادی) و نسخه سینایی (نگاشته شده در حدود سال ۳۴۰ میلادی) میباشند.
كتابت با حروف كوچک: حروف كوچک «خطی متشكل از حروف كوچک و بههمچسبیده بود كه برای تهیه كتابها بهكار میرفت،» و در حوالی قرن نهم میلادی از آن استفاده میشد (Metzger, TNT, 9) (مانند حروف كوچکِ و بههمچسبیدهی لاتین در روزگار ما).
فاصله و مُصوتها: خط یونانی بدون رعایت فاصله بین كلمات نوشته میشد؛ خط عبری نیز (مانند عربی) بدون استفاده از مصُوتها نوشته میشد. بین قرون پنجم تا دهمِ میلادی، ماسورِتها مصوتها را به رسمالخط عبری اضافه كردند. برای بسیاری از خوانندگان امروزی عدم استفاده از فاصله و مصوت عجیب و حیرتانگیز بهنظر میرسد. اما برای مردمان روزگار باستان كه یونانی و عبری زبان مادریشان بود، چنین رویهای عادی و قابلفهم بود. یهودیان احتیاج نداشتند كه مصوتها را در نگارش مورد استفاده قرار دهند، زیرا یک یهودی هنگامی كه زبان خود را میآموخت، روش تلفظ آنها و درکِ معانیشان را نیز فرامیگرفت. به همین شكل، یونانی زبانها نیز در خواندن خط خود كه در آن بین كلمات فاصلهای وجود نداشت، مشكلی نداشتند. همانگونه كه مِتزگِر مینویسد: «در زبان یونانی، بهاستثنای چند مورد، این اصل وجود داشت كه واژهها تنها میتوانستند با یک مصوت یا با یكی از سه مصوتِ p ،s و v تمام شوند. علاوه بر این، نباید چنین فرض كرد كه متصل بودن كلمات به یكدیگر مشكلاتی را در خواندن پدید میآورد، زیرا در عهد باستان خواندن با صدای بلند، حتی در زمانی كه فرد تنها بود، امری رایج بود. بنابراین، علیرغم عدم وجود فاصله بین كلمات، شخص با تلفظ هجا به هجای كلمات برای خویش، خیلی زود عادت میكرد كه متن را بهطور بههمپیوسته بخواند.» (Metzger, TNT, 13)
تقسیمبندیهای آن
تقسیمبندی کتابها
در موردِ تقسیمبندی كتابهای كتابِمقدس، به بخش ِ كتابهای كانُنی مراجعه كنید.
تقسیمبندی فصلها (بابها)
عهدِعتیق: نخستین تقسیمبندیهای انجام شده در عهدِعتیق پیش از دوران اسارت بابِل كه در سال ۵۸۶ پیش از میلاد رخ داد، انجام شد. در این تقسیمبندی پنج كتاب تورات به ۱۹۴ بخش تقسیم گشت كه sedarim خوانده میشد. این تقسیمبندی بهشكلی انجام شده بود «كه برای یک دورهی سه ساله مطالعه كفایت كند.» (Geisler, GIB, 339)
اما، در طی دوران اسارت بابِل و پیش از سال ۵۳۶ ق.م.، پنج كتابِ تورات «به ۴۴ بخش یا parashiyyoth تقسیم شد. ... این بخشها بعدها به ۶۶۹ جزء كوچكتر تقسیم شد تا ارجاع دادن به آنها راحتتر صورت گیرد. این تقسیمبندیها برای مطالعه یک دوره زمانی یک ساله مورد استفاده قرار میگرفت.»
(Geisler, GIB, 339)
در حدود سال ۱۶۵ پیش از میلاد، سایر كتابهای عهدِعتیق، یعنی كتب انبیا، [نیز] تقسیمبندی شدند و بالاخره، «پس از دوران اصلاحات دینیِ پروتستان، عهدِعتیق عبری همان تقسیمبندیای را دنبال كرد كه در عهدِعتیق پروتستان رعایت شده بود. این تقسیمبندیها در سال ۱۳۳۰ میلادی ابتدا در حاشیهها مشخص شد.» (Geisler, GIB, 339)
عهدِجدید: یونانیها پیش از شورای نیقیه و احتمالاً در حدود سال ۲۵۰ میلادی، برای نخستین بار عهدِجدید را بر اساس پاراگراف تقسیمبندی كردند. قدیمیترین روش تقسیمبندی فصلها در حدود سال ۳۵۰ میلادی انجام شد؛ این تقسیمبندی را در حاشیهی كُدِكْس واتیكان میتوان مشاهده كرد. با وجود این، واحدهای این تقسیمبندی كوچكتر از فصلهایی است كه در كتابِمقدسهای ما وجود دارد. برای مثال، در كتابِمقدس ما، انجیل متی به بیستوهشت فصل تقسیم شده، در حالی كه در نسخهی واتیكان، انجیل متی دارای ۱۷۰ قسمت است.
گایسلِر و نیكس مینویسند: «تا قرن سیزدهم میلادی، تغییری در این تقسیمبندی صورت نگرفت و تنها پس از این زمان بود كه به تدریج استفان لانگتون، استاد دانشگاه پاریس، و پس از او اسقف كانتربوری در حدود سال ۱۲۲۷ میلادی، كتابِمقدس را بهشكلی كه امروز در دسترس ماست، تقسیمبندی كردند.
این امر پیش از استفاده از حروفچینی متحرک صورت گرفت. پس از اینكه ترجمهی كتابِمقدس ویكلیف (۱۳۸۲ م.) از این الگو پیروی نمود، این تقسیمبندی تا به امروز اساس كار قرار گرفته است.» (Geisler, GIB, 340)
تقسیمبندی آیهها
عهدِعتیق: در عهدِعتیق، نخست فاصلههایی بین برخی كلمات ایجاد شد؛ بدینسان «این فاصلهها نقش نخستین شاخص آیات را ایفا كردند، زیرا بین كلمات هیچ فاصلهای نبود و همه آنها پشت سر هم قرار داشتند. ... پس از اسارتِ بابل، به منظور قرائت در جمع و تفسیر آن، فواصلی برای جداسازیِ جملات بهكار گرفته شد؛ و مدتی بعد از آن به همین منظور نشانههای دیگری نیز اضافه شدند. این شاخصهای آیهها شكل متحدی نداشتند و از محلی به محلی دیگر فرق میكردند. تنها در سال ۹۰۰ میلادی بود كه علامتهای نشانهگذاری متحدالشكل شدند.» (Geisler, GIB, 339)
عهدِجدید: علائم مشخصكنندهی آیهها، آنگونه كه ما در كتابِمقدسهای امروزی مشاهده میكنیم، تا اواسط قرن شانزدهم، وجود نداشت. تقسیمبندی فقط در مورد فصلها صورت گرفته بود، «و بدین شكل، كوشیده بودند تا نحوه ارجاع مطالب و قرائت عمومی آسانتر گردد. نخستین نشانهها برای تقسیم آیات در چهارمین چاپ عهدِجدید یونانی در سال ۱۵۵۱ توسط رابرت استفانوس، ناشری پاریسی اعمال شد. این تقسیمبندی در عهدِجدیدِ انگلیسی نیز كه در سال ۱۵۵۷ توسط ویلیام ویتینگهام در آكسفورد چاپ شد، رعایت گشت. در سال ۱۵۵۵، استفانوس تقسیمبندی خود در مورد آیات را در ترجمه لاتین وولگات نیز اعمال كرد كه این تقسیمبندی تا به امروز نیز ادامه دارد.» (Geisler, GIB, 340)
چه مرجعی تصمیم گرفت که کدام کتابها جزو کتابِمقدس باشند؟
این سوال که چگونه تصمیم گرفته شد که چه کتابهایی جزو کتابِمقدس باشند، به "مسئلهی کانُن" موسوم است. یک شخص موشکاف میخواهد بداند چه شد که این کتابهای بهخصوص جزو کتابِمقدس قرار گرفتند، و نه کتابهای دیگر.
۱- معنی کانُن
واژه کانُن (canon) از کلمه یونانی برای نِی گرفته شده است (در انگلیسی cane، در عبری ganeh، و در یونانی Kanon). در گذشته از نی برای اندازهگیری چیزها استفاده میشد و به تدریج این واژه معنای "معیار" را به خود گرفت. اُریجن، از پدران برجسته کلیسا در قرن سوم، واژهی canon یا معیار را برای اشاره به آنچه که ما آن را "اصل ایمان" مینامیم یعنی آنچه که توسط آن امور را سنجیده و ارزیابی میکنیم بهکار گرفت. بعدها این واژه معنای "فهرست" یا "مرجع" را به خود گرفت. در ارتباط با کتابِمقدس، canon (یا کتابهای رسمی یا قانونی) به معنای «فهرستی است از کتابها که رسماً مورد پذیرش قرار گرفتهاند.» (Earle, HWGOB, 31)
این نکته شایان توجه است که کلیسا کتبِ مقدس کانُنی را پدید نیاورد و مشخص نساخت که کدام کتابها میتوانند جزو کتابِمقدس یا کلام الهام شده خدا باشند. در واقع، کلیسا این موضوع را تصدیق نمود، یا بهتر است بگوییم، کشف کرد که چه کتابهایی از بدو نگارششان الهامی بودهاند. به عبارت دیگر، «اگر کتابی کلام خداست، نه به این دلیل است که از سوی قوم خدا پذیرفته شده، بلکه به این دلیل که کلام خداست، از سوی قوم خدا پذیرفته شده است. این سخن بدین معناست که مرجعیتِ الهی یک کتاب نه از قوم خدا، بلکه از خودِ خدا میآید. قوم خدا صرفاً تصدیقکنندهی مرجعیت الهیای است که خدا به کتابِمقدس بخشیده است.» (Geisler/Nix, GIB, 210)
نمودار ذیل در روشن ساختن این موضوع مفید است. (Geisler, GIB, 221)
دیدگاهِ نادرست دیدگاهِ درست کلیسا کتابهای کانُنی را کشف کرده است...
کلیسا کتبِ مقدس رسمی را تعیین کرده است.
کلیسا مادرِ کتابهای کانُنی است.
کلیسا فرزندِ کتابهای کانُنی است.
کتابهای کانُنی در خدمت کلیسا هستند.
کلیسا خادم کتابهای کانُنی است.
کلیسا تنظیمکننده کانُن است.
کلیسا تصدیقکنندهی کتابهای کانُنی است.
کلیسا داور کتابهای کانُنی است.
کلیسا شاهد بر کتابهای کانُنی است.
کلیسا ارباب کتابهای کانُنی است.
کلیسا ارباب کتابهای کانُنی است.
ملاکهای کاننی بودن یک کتاب
از زمان تاریخ نگارش تاریخ کتابِمقدس و نیز تاریخ کلیسا، میتوانیم لااقل پنج اصل را تشخیص دهیم که بر فرآیند تشخیص و گردآوری کتابهایی که حقیقتاً از سوی خدا الهام شدهاند، حاکم بوده اند. گایسلر و نیکس این اصول را به شرح ذیل معرفی میکنند: (Geisler/Nix, GIB, 210)
۱- آیا کتاب توسط نبی خدا نوشته شده است؟ «اگر توسط شخصی که از سوی خدا سخن میگفته، نوشته شده باشد، پس کلام خدا محسوب میشود.»
۲- آیا اعمال خدا نویسنده کتاب را تایید میکردند؟ معجزات اغلب باعث تمایز انبیای حقیقی از انبیای دروغین می شد. «به موسی قدرتی معجزهآسا داده شده بود تا دعوت خود را از سوی خدا ثابت گرداند. (خروج ۴ : ۱-۹). ایلیا توسط علمی ماوراءطبیعی بر انبیای دروغین بَعل ظفر یافت.(اولپادشاهان ۱۸) عیسی از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید." (اعمال ۲ : ۲۲) معجزه عملی از سوی خداست که کلامی را که از سوی نبی خدا به قوم خدا داده شده است، تایید میکند و نشانهای است که موعظه او را به اثبات میرساند. در واقع، معجزه پیام او را تصدیق مینماید.»
۳- آیا پیام موجود در یک کتاب حقیقت را در مورد خدا میگوید؟ «خدا نمیتواند با خودش در تناقض باشد» (دومقُرِنتیان ۱ : ۱۷-۱۸) و نیز نمیتواند آنچه را که نادرست است، اعلام نماید. (عِبرانیان ۶ : ۱۸) با این اوصاف، هیچ کتابی که ادعاهایی نادرست میکند، نمیتواند کلام خدا باشد. ... به دلایلی چون دلایل فوق، پدران کلیسا این رویه را در پیش گرفتند که اگر در مورد کتابی از این لحاظ شک و تردید وجود دارد، باید آن را از زمره کتابهای رسمی خارج ساخت. این رویه "اعتبار تشخیص آنها را در مورد کتابهای کانُنی" تقویت نمود.
۴- آیا قدرت خدا از ورای پیام یک کتاب دیده میشود؟ «پدران کلیسا بر این باور بودند که کلام خدا "زنده و موثر" است. (عِبرانیان ۴ : ۱۲) در نتیجه، باید قدرتی دگرگونکننده در بنای اشخاص (دومتیموتائوس ۳ : ۱۷) و در بشارت (اولپطرس ۱ : ۲۳) داشته باشد. اگر پیام کتابی نمیتوانست هدفی را که در آن بیان شده بود محقق سازد، اگر قدرت نداشت که زندگی کسی را تغییر دهد، آنگاه آشکار بود که خدا در ورای پیام آن قرار ندارد.» (Geisler, GIB, 228) حضور قدرت دگرگونکنندهی خدا نشانهای قدرتمند بود که نشان میداد کتاب مورد بحث مهر تایید را بر خود دارد.
۵- آیا آن کتاب توسط قوم خدا پذیرفته شده است؟ «پولس رسول به تسالونیکیان مینویسد: "نیز ما خدا را پیوسته شکر میگوییم که شما بههنگام پذیرفتن کلام خدا، که از ما شنیدید، آن را نهچون سخنان انسان، بلکه چون کلام خدا پذیرفتید، ..." (اولتسالونیکیان ۲ : ۱۳) هر بحثی که در مورد جای گرفتن کتابی جزو کتابهای کانُنی جریان داشته باشد، کسانی که نبیای را که کتابی را نوشته میشناسند، در بهترین جایگاه برای قضاوت در مورد اعتبار نبوتی آن کتاب قرار دارند. بنابراین، علیرغم بحثهای متأخرتر در مورد اینکه آیا برخی کتابها میتوانند جزو کتابهای کانُنی محسوب شوند یا نه، دلیل قطعی در این مورد همانا پذیرش اولیه این کتابها از سوی ایماندارانی بوده که در زمان نگارش آن میزیستهاند.» (Geisler, GIB, 229) هنگامی که کتابی به مثابه کلام خدا از سوی قوم خدا دریافت میشود، مطالب پراکنده آن جمعآوری میگردد، خوانده میشود و از سوی قوم خدا مورد استفاده قرار میگیرد، و جزو کتابهای کاننُی محسوب میشود. این فرآیند اغلب در خود کتابِمقدس به چشم میخورد. یک نمونه آن هنگامی است که پطرس رسول نوشتههای پولس رسول را همسنگ با کتبِمقدس عهدِعتیق میداند و تعلق آن را به مجموعه کتب مقدس تصدیق میکند. (دومپطرس ۳ : ۱۶)
کتابهای کانُنی مسیحی (عهدِجدید)
معیار گزینش کتابهای کاننی عهدِجدید
عامل اساسی برای گزینش یک کتاب بهعنوان کتابهای کانُنی عهدِجدید، برخورداری آن از الهام الهی بود؛ معیار اصلی در این زمینه، تعلق آن به حلقه رسولان بود. گایسلر و نیکس مینویسند: «در واژگان عهدِجدید، کلیسا "بر بنیاد رسولان و انبیا" بنا شده است (اَفَسُسیان ۲ : ۲۰) که مسیح بدیشان وعده داد تا توسط روحالقدس ایشان را به "جمیع راستی" هدایت کند. (یوحنا ۱۶ : ۱۳) گفته میشود که کلیسا در اورشلیم پیوسته مشغول تعلیم گرفتن از "رسولان" بود. (اعمالرسولان ۲ : ۴۲) هنگامی که واژهی "رسولی" بهمنزلهی معیاری برای تشخیص این امر مورد استفاده قرار میگیرد که آیا کتابی جزو کتابهای کانُنی محسوب میشود یا خیر، این امر ضرورتاً بدین معنا نیست که "رسولان نویسنده آن بودهاند" و یا "تحت نظارت و راهنمایی رسولان" تهیه شده است.»
(Geisler/Nix, GIB, 283)
ایسلِر و نیکس ادامه میدهند: «به نظر میرسد که بهتر است با نظر لوئیس گاسِن، بی. بی. وارفیلد، چارلز هاج، جِی. اِن. دی. کِلی، و بسیاری از پروتستانها همرای شد که مرجعیت رسولیِ یک کتاب با تایید شدن آن از سوی رسولان، و نه نگارش آن از سوی رسولان، معیار اولیه برای گنجاندن یک کتاب در زمرهی کتابهای کانُنی بوده است.» (Geisler/Nix, GIB, 283)
استونهاؤس (N. B. Stonehouse) خاطرنشان میسازد که مرجعیت رسولی «که در عهدِجدید از آن سخن گفته میشود، هرگز از مرجعیت خداوند مجزا نیست. در رسالات پیوسته این موضوع تصدیق میشود که در کلیسا تنها یک مرجعیت مطلق وجود دارد که همانا مرجعیت خودِ خداوند است. هرگاه رسولان با اقتدار و مرجعیت سخن میگویند، این کار را بر اساس اقتدار و مرجعیت خداوند انجام میدهند. برای مثال، هنگامی که پولس رسول از مرجعیت خود در مقام یک رسول دفاع میکند، ادعای خود را صرفاً و مستقیماً بر اساس رسالتی قرار میدهد که از خداوند یافته است. (غَلاطیان فصلهای اول و دوم) هنگامی که او ایجاد نظم در حیات کلیسا را بر عهده میگیرد، ادعا میکند که برای انجام این کار از اقتدار و مرجعیت خداوند برخوردار است، حتی اگر در این مورد کلامی مستقیماً از خداوند دریافت نکرده باشد. (اولقُرِنتیان ۱۴ : ۳۷ و نیز مراجعه کنید به اولقُرِنتیان ۷ : ۱۰)» (Stonehouse, ANT, 117-118)
جان مورِی (J. Murray) مینویسد: «تنها کسی که در عهدِجدید با چنان اقتدار و مرجعیتی سخن می گوید که سرچشمهی آن خودش است و خودشْ خودش را اثبات میکند، خودِ خداوند است.» (Murray, AS, 18)
کتاب های کاننی عهد جدید
دلیل گردآوری آنها
۱- این کتاب ها نبوتی بودند.
نخستین دلیل برای گردآوری و حفظ کتبِ الهامی این بود که این کتابها نبوتی بودند. بدین معنی که چون آنها توسط یک رسول یا نبی خدا نوشته شده بودند، پس باید ارزشمند میبودند، و چون ارزشمند بودند باید حفظ میشدند. این استدلال در زمان رسولان استدلالی قوی بود، زیرا مشاهده میکنیم که رسالات پولس گردآوری شده، در میان کلیساهای مختلف دست-به-دست میگشت(مراجعه کنید به دومپطرس ۳ : ۱۵-۱۶؛ کوُلسیان ۴ : ۱۶.) (Geisler, GIB, 227)
۲- نیاز کلیسای اولیه
کلیساها نیاز داشتند دریابند چه کتابهایی باید خوانده شوند و تکریم گردند، و تعالیم آنها را چگونه در محیطی خصمانه به کار گیرند. آنها با مسائل بسسیاری روبرو بودند که میبایست حل میشدند؛ به این منظور، میبایست بدانند کدام کتابها میتوانند ایشان را در این مسیر هدایت کنند.
۳- پدید آمدن بدعتها
در حدود سال ۱۴۰ میلادی، مارسیون که عقایدِ بدعتآمیزی داشت، مجموعهای از کتابهای کانُنی را گردآورده، شروع به تبلیغ آنها نمود. کلیسا برای مبارزه با نفوذ مخرب او، میبایست کتابهای الهامی عهدِجدید را گردآوری کند.
۴- دست-به-دست گشتن نوشتههای جعلی
بسیاری از کلیساهای شرق در جلسات خود از کتابهایی استفاده میکردند که آشکارا جعلی بودند. این امر نیز ضرورت اتخاذ تصمیم در موردِ کتابهای کانُنی را بیشتر ساخت.
۵- فعالیتهای بشارتی
«مسیحیت به سرعت در حال گسترش به کشورهای دیگر بود و نیاز به ترجمه کتابِمقدس به زبانهای دیگر احساس میشد. ... در نیمه اولِ قرن دوم، کتابِمقدس به زبان سوری و لاتین کهن ترجمه شد. اما از آنجایی که مبشران نمیتوانستند کتابِمقدسی را ترجمه کنند که وجود نداشت، پس توجهات معطوف این موضوع گشت که چه کتابهایی حقیقتاً کانُنی و مرجع میباشند.»
(Geisler, GIB, 278)
۶- جفا و آزار
طبق فرمان دیوکِلسیان (۳۰۳ میلادی)، کتب مقدس مسیحیان میبایست نابود میشد. چه کسی حاضر بود برای کتابی بمیرد که ممکن بود مذهبی باشد، اما نه الزاماً مقدس و آسمانی؟ مسیحیان نیاز داشتند بدانند چه کتابهایی حقیقتاً مقدس الهامی میباشند.
مشخص شدن کتابهای کاننی
۱- آتاناسیوس اسکندریه
آتاناسیوس (۳۶۷ میلادی) ارائهدهندهی نخستین فهرست از کتابهای عهد جدید است که دقیقاً با کتابهای عهدِجدید موجود یکسان است. او این فهرست را در نامهای که به مناسبت یکی از اعیاد به کلیساها مینویسد، ارائه میدهد. وی مینویسد: «همچنین، سخن گفتن از کتابهای عهدِجدید موضوعی ملالآور نیست. کتابهای عهدِجدید از چهار انجیل که به قلم متی، مرقس، لوقا و یوحنا نگاشته شدهاند، تشکیل شده است. پس از آنها، کتاب اعمالرسولان و رسالات قرار دارند. هفت رساله هستند که عبارتند از رساله یعقوب، دو رساله پطرس، سه رساله یوحنا و پس از آنها رساله یهودا. (اینها رسالات عمومی نام گرفتهاند.) علاوه بر اینها، چهارده رساله پولس نیز هست که به این ترتیباند: رساله اول خطاب به رومیان، آنگاه دو رساله به قُرِنتیان، پس از آن رساله به غَلاطیان، سپس رساله به اَفَسُسیان، سپس رساله به فیلیپیان، سپس رساله به کوُلسیان، پس از اینها دو رساله به تِسالونیکیان و سپس رساله به عِبرانیان، و آنگاه دو رساله به تیموتائوس و یک رساله به تیطُس؛ و بالاخره آخر از همه، رساله به فیلمون. و علاوه بر همهی اینها، مکاشفه یوحنای رسول قرار دارد.»
(Athanasius, L, 552)
۲- جروم و آگوستین
مدت کوتاهی پس از اینکه آتاناسیوس فهرست خود را ارئه داد، جِروم و آگوستین نیز از آن دفاع کردند و کتابهای کانُنی عهدِجدید را متشکل از بیست و هفت کتاب معرفی نمودند. (Bruce, BP, 112)
۳- پولیکارپ و معاصرانش
پولیکارپ (۱۱۵ میلادی)، کِلِمنتِ اسکندریه (حدود ۲۰۰ پس از میلاد)، و سایر پدران اولیهی کلیسا با بکارگیری جملهی "همانگونه که در کتب مقدس مکتوب است،" به کتابهای عهدِجدید اشاره کردهاند.
۴- ژوستین شهید
ژوستینِ شهید (۱۰۰ تا ۱۶۵ میلادی) در نخستین کتاب دفاعیات خود (۱. ۶۷) به مراسم عشای ربانی اشاره میکند و مینویسد: «و در روزی که یکشنبه خوانده می شود، اشخاص در شهرها و مکانهای مختلف در مکانی گرد هم میآیند و تا آنجا که وقت اجازه میدهد، یاداشتهای رسولان یا نوشتههای انبیا را میخوانند. آنگاه هنگامی که خواندن این نوشتهها به پایان رسید، پیشوای جماعت اندرزهایی به حاضران میدهد و از آنها دعوت میکند تا از نکات خوبی که بیان شده، سرمشق بگیرند.» وی در کتابِ گفتگو با تریفو (صفحاتِ ۴۹، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۰۷) هنگامی که از انجیلها نقلقول میکند، اصطلاح "مکتوب است" را بهکار میبرد. هم او و هم تریفو باید از این موضوع اگاه بوده باشند که "مکتوب است" به چه چیز اشاره دارد و این نوع اشاره به انجیلها نشانه این است که آنها به الهامی بودن آنها باور داشتند.
۵- ایرِنیوس
اِف. اِف. بروس در مورد اهمیت ایرِنیوس (۱۸۰ میلادی)، مینویسد: اهمیت ایرِنیوس بهسبب نزدیکی وی به دوران رسولان و ارتباطات گسترده وی با همهی کلیساها میباشد. وی در آسیای صغیر و زیر نظر پولیکارپ که شاگرد یوحنا بود، تربیت یافت و در سال ۱۸۰ میلادی اسقف شهر لیون در گُل (فرانسه امروزی) گردید. او در اثبات این موضوع که چهار انجیل و اعمالرسولان، رومیان، اول و دوم قُرِنتیان، غَلاطیان، اَفَسُسیان، فیلیپیان، کوُلسیان، اول و دوم تسالونیکیان، اول و دوم تیموتائوس و تیطُس، اول پطرس و اول یوحنا و مکاشفه، جزو کتابهای کانُنی هستند، مطالب بسیاری نگاشته است. از رسالهی او، تحت عنوان بر ضد بدعتها (8, ii, lll)، آشکار میشود که در حدود سال ۱۸۰ میلادی، فکر انجیلهای چهارگانه در جهان مسیحی بهعنوان اصلی بدیهی پذیرفته شده بود. و همانگونه که چهار جهت اصلی (که ما بر هر یک نامی نهادهایم) و یا چهار باد اصلی وجود دارند، وجود چهار انجیل نیز بدیهی انگاشته میشد. (Bruce, BP, 109)
۶- ایگناتیوس
ایگناتیوس (۵۰ تا ۱۱۵ میلادی) مینویسد: «من نمیخواهم شما را همانند پطرس و پولس مخاطب قرار دهم، زیرا آنان رسول بودند.» (Trall. 3. 3)
۷- شوراهای کلیسایی
اِف. اِف. بروس مینویسد: «هنگامی که بالاخره شورایی کلیسایی، یعنی شورای هیپو، در سال ۳۹۳ میلادی فهرست بیست و هفت کتاب عهدِجدید را تهیه کرد، مرجعیتی را به این کتابها اعطا نکرد که از قبل از آن برخوردار نبودند، بلکه صرفاً کانُنی بودنِ آنها را تثبیت کرد. بیانیه شورای هیپو، چهار سال بعد توسط سومین شورای کارتاژ از نو اعلام شد.» (Bruce, BP, 113)
پس از این تاریخ، هرگز مرجعیت این بیست و هفت کتابِ پذیرفتهشده توسط کلیساهای کاتولیک، پروتستان و ارتدکس شرق به شکل جدی زیر سوال نرفته است.
طبقهبندی کتابهای کاننی
کتابهای کانُنی عهدِجدید به ترتیب ذیل طبقهبندی شدهاند:
|
انجیلها |
کتابهای |
رسالاتِ |
رسالاتِ |
نبوت |
| متی مرقس لوقا یوحنا............. |
اعمال رسولان.......... |
رومیان |
یعقوب |
مکاشفهی یوحنا............. |
کتابهای آپوکریفای [مشکوکالاصل] عهدِجدید،
و کتابهای کانُنی عهدِعتیق
فهرست کتابهای آپوکریفای عهدِجدید
رساله بَرنابای کاذب (۷۰-۷۹ میلادی)
رساله به قُرِنتیان (حدود ۹۶ میلادی)
موعظه کهن یا بهاصطلاح رسالۀ کِلِمنت (حدود ۱۲۰-۱۴۰ میلادی)
شبان هِرماس (حدود ۱۱۵-۱۴۰ میلادی)
دیداکه، تعلیم دوازده (حدود ۱۰۰-۱۲۰ میلادی)
مکاشفه پطرس (حدود ۱۵۰ میلادی)
اعمال پولس و تِکلا (۱۷۰ میلادی)
رساله به لائودکیان (احتمالاً قرن چهارم میلادی)
انجیل به روایت عِبرانیان (۶۵-۱۰۰ میلادی)
رسالۀ پولیکارپ به فیلیپیان (حدودِ ۱۰۸ میلادی)
هفت رساله ایگناتیوس (حدود ۱۰۰ میلادی)
این فهرست تنها بخشی از نوشتههای غیرکانُنی است. (Geisler, GIB, 297-316)
علت ردِ کتابهای آپوکریفا
گایسلِر و نیکس دلایلی را که مانع از قرار گرفتن این کتاب ها جزو کتاب های کانُنی شدند، چنین جمع بندی می کنند:
۱- هر یک از این کتابها فقط مدتی کوتاه و صرفاً در محدوده مکانی مشخص از مقبولیت برخوردار شدند. ۲- این کتابها به زحمت جزو کتابهای نیمه کانُنی محسوب میشدند و به کتاب های کانُنی دیگر اضافه نشده و در فهرست کتاب های کانُنی هم حتی نامی از آنها برده نشده است. ۳- در هیچیک از فهرستهای معتبر مربوط به کتابهای کانُنی یا در هیچیک از شوراهای کلیسایی از این کتابها بهعنوان کتابهای الهامی عهدِجدید نام برده نشده است. ۴- پذیرش محدودِ این کتابها نیز به این علت بوده که این کتابها خود را به اموری مرتبط ساختهاند که در کتب کانُنی آمده است (برای مثال، کتاب آپوکریفای لائودکیان به کوُلسیان۴ : ۱۶ اشاره دارد)، یا به شکلی خود را به حلقه رسولان و وقایع مرتبط و مورد تایید آنها مربوط میساختند (برای مثال کتاب اعمال پولس). هنگامی که نادرستی این ادعاها آشکار گشت، دیگر تردید زیادی در مورد عدم تعلق این کتابها به کتابهای کانُنی باقی نماند. (Geisler, GIB, 317)
کتابهای کاننی عهدِعتیق
نظریه یامنیا
بسیاری از دانشمندان کتابِمقدس این نظریه را تدوین کردهاند که در سال ۷۰ میلادی شورایی از رَبّیها در یامنیا در نزدیکی شهر یافا تشکیل شد و در این شورا بالاخره این توافقنظر حاصل گشت که چه کتابهایی باید جزو کتابهای کانُنی بری باشند و چه کتابهایی از شمول آن خارج هستند. مشکلی که در مورد این نظریه وجود دارد این است که شورای یامنیا در عمل به هیچیک از نتایج یاد شده دست نیافت. رَبّیها در مورد کتابهای کانُنی بهشکل قطعی تصمیمگیری نکردند، بلکه [تنها] سوالاتی را در مورد قرار دادنِ برخی کتابها در زمره کتابهای کانُنی مطرح ساختند. کتابهایی که شورا از پذیرش آنها بهعنوان کتابهای کانُنی سر باز زد، از ابتدا جزو کتابهای کانُنی محسوب نمیشدند. در واقع، توجه اصلی این شورا این بود که بر قرار گرفتن برخی کتابها در فهرستِ کتابهای کانُنی مهر تایید بزند، و نه اینکه کتابهای جدیدی را جزو این فهرست بپذیرد. (Ewert, ATMT, 71)
رَبّیها به طرح سوالاتی پرداختند که در مورد کتابهای اِستر، امثال، جامعه، غزلغزلها و حِزقیال وجود داشت. «با وجود این، باید بر این موضوع تاکید کرد که اگر چه سوالاتی در مورد این کتابها مطرح شد، اما کسی در مورد خارج ساختن این کتابها از فهرست کتابهای کانُنی نمیاندیشید. مباحث مطرح شده در شورای یامنیا بیش از آن که در مورد پذیرش برخی نوشتهها در زمره کتابهای کانُنی باشد، در مورد صحه گذاشتن بر این امر بود که این نوشتهها این حق را دارند که جزو کتابهای کانُنی باشند.» (Ewert, ATMT, 72)
اِچ. اِچ. رُولی (H. H. Rowley) مینویسد: «در واقع، نمیدانیم سخن گفتن در مورد شورای یامنیا تا چه حد میتواند صحیح باشد. ما از بحثهایی که در این مورد بین رَبّیها مطرح گشت آگاهیم، اما در مورد اینکه چه تصمیمات رسمی و قطعیای اتخاذ شد، چیزی نمیدانیم و احتمال دارد که این مباحثات جنبه غیررسمی داشت، هر چند که به تبلور بخشیدن به سنت یهودی و تثبیت آن کمک بسیار کردند.» (Rowley, GOT, 170)
دانشمند کتابِمقدس، دیوید اِوِرت می نویسد: «واقعیت این است که هیچ مرجع انسانی و هیچ شورای متشکل از رَبّیها به هیچ یک از کتابهای عهدِعتیق مرجعیت نبخشیده است. این کتابها توسط خدا الهام شدهاند و از همان ابتدا مُهر مرجعیت را بر خود داشتند. استفاده طولانی از این کتابها در جامعه یهودی باعث تصدیق مرجعیت آنها گشت و در زمان مناسب آنها به مجموعه کتابهای کاُنی اضافه شدند.» (Ewert, ATMT, 72)
کاننِ پذیرفتهشده
شواهد مختلف به روشنی تاییدکنندهی این نظریه است که کتابهای کانُنی عبری پیش از اواخر قرن اول میلادی تثبیت شده بود؛ به احتمال قریب به یقین، زمان این تثبیت پیش از قرن چهارم میلادی و جلوتر از سال ۱۵۰ ق.م. نبوده است. دلیل اصلی برای این نتیجهگیری، خودِ یهودیان بودند که از قرن چهارم پیش از میلاد به بعد به این یقین رسیده بودند که «دیگر سخن گفتن خدا با انسانها با صدای مستقیم پایان یافته است.» (Ewert, ATMT, 69)
به عبارت دیگر، نداهای نبوتی خاموش شده بود. طنین نینداختن هیچ کلامی از سوی خدا به معنای آن بود که کلام جدیدی از سوی خدا وجود ندارد. بدون وجود انبیا، هیچ مکاشفهی مکتوبی در کتبِمقدس نمیتوانست وجود داشته باشد.
اِوِرت در مورد دوران بین العهدین [که تقریباً چهارصد سال به طول کشید و دوره بین پایان عهدِعتیق و شروع رخدادهای عهدِجدید را شامل میشود]، چنین میگوید: «در کتاب اولمَکابیان۱۴ : ۴۱ در مورد شمعون میخوانیم که "تا زمانی که نبیای قابلاطمینان ظاهر شود،" در مقام رهبری و کاهنی مشغول انجام وظیفه میشود. و پیش از آن، او در مورد این غم و اندوه در قوم اسرائیل سخن میگوید، "یعنی غم و اندوهی که از زمان عدم ظهور انبیا سابقه نداشته است."» نویسندهی کتابِ دومباروخ شکایت میکند که "انبیا به خواب رفتهاند" (۸۵ : ۳). کتابهایی که پس از پایان دوران انبیا به نگارش درآمدهاند، خارج از قلمرو کتبِمقدس انگاشته میشدند.» (Ewert, ATMT, 69-70)
آخرین کتابهایی که بهعنوان کتابهای کانُنی تشخیص داده شدند، عبارتند از کتابهای مَلاکی[نوشته شده بین سالهای ۴۵۰ تا ۴۳۰ پیش از میلاد] و کتابهای تواریخ [که تا سال ۴۰۰ پیش از میلاد دیگر نوشته شده بودند].
(Walvoord, BKCOT, 589, 15739)
این کتابها در ترجمه یونانی کتابهای کانُنی عبری که ترجمه سِپتواجنت نام دارد (LXX) در ادامهی سایر کتابهای کانُنی عبری قرار دارند. این ترجمه بین سالهای ۲۵۰ تا ۱۵۰ میلادی کامل شد. (Giesler, GIB, 24؛ همچنین مراجعه کنید به Ewert, ATMT, 104-108 و Wurthwein, TOT, 49-53)
اِف. اِف. بروس میگوید: «کتابهای موجود در کتابِمقدس عبری به طور سنتی شامل بیست و چهار کتاب است که به سه بخش تقسیم میشود.» (Bruce, BP, 29) این سه بخش عبارتند از شریعت، انبیا و نوشتهها. جدول ذیل کتابهای کانُنی یهودی را به شکلی که در بسیاری از چاپها و از جمله در چاپهای جدیدِ عهدِعتیق دیده میشوند، نشان میدهد. [برای مثال، میتوانید به کتبِمقدس بر اساس متون ماسورِتها و Biblia Hebraica تدوین رودولف کیِتل و پُل کاهل مراجعه کنید.]
اگرچه مسیحیت نیز همین کتابهای کانُنی را بهمنزلهی عهدِعتیق میپذیرد، اما نحوهی شمارش و تقسیمبندی آن متفاوت است، زیرا ما مسیحیان هرکدام از کتابهای سَموئیل، پادشاهان، تواریخ و عَزرا-نِحِمیا را به دو کتاب تقسیم میکنیم. همچنین، ما کتابهای انبیای کوچک را به دوازده کتاب کوچک تقسیم میکنیم، در حالی که یهودیان همه آنها را تحت عنوان "دوازده نبی" یکجا گرد هم آوردهاند. کلیسا همچنین ترتیب قرار گرفتن این کتابها را تغییر داده است و بهجای ترتیب رسمی قبلی، آنها را بر اساس موضوع مرتب کرده است - به این شکل: (Giesler, GIB, 23)
شریعت (Torah): پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه؛
انبیا (Nebhim): یوشَع، داوران، سَموئیل، پادشاهان (= انبیای متقدم)؛ و: اِشعَیا، اِرِمیا، حِزقیال و دوازده نبی (= انبیای متأخر)؛نوشتهها (Kethubhim): مَزامیر، امثال، اَیوب (= کتابهای شعری)؛ و: غزلغزلها، روت، مراثی، اِستر، جامعه (= پنج طومار، Megilloth)؛ و: دانیال، عَزرا، نِحِمیا، تواریخ (= کتابهای تاریخی)؛
شهادت مسیح در مورد کتابهای کاننی عهدِعتیق
۱- لوقا ۲۴ : ۴۴
عیسی در بالاخانه به شاگردان خود فرمود: «این همان است که وقتی با شما بودم، میگفتم؛ اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارهی من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد.» عیسی با گفتن این سخنان، به سه بخشی که کتابِمقدس عبری بر اساس آن تقسیم شده بود، اشاره میکند که عبارتند از شریعت، انبیا، و نوشتهها. (عیسی در موردِ بخش نوشتهه اواژهی "مزامیر" را بهکار میبرد. شاید به این دلیل که زبور نخستین کتاب این بخش و نیز طولانیترین قسمت آن نیز محسوب میشد.) (Bruce, BP, 96)
۲- یوحنا ۱۰ : ۳۱-۳۶؛ لوقا ۲۴ : ۴۴
عیسی با سنن شفاهی فَریسیها مخالف بود (مرقس ۷؛ متی ۱۵)، نه با نظر آنان دربارهی کانُن عبری. (Bruce, BP, 104) هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد بین او و یهودیان، بر سر کانُنی بودنِ یکی از کتب عهدِعتیق بحثی در گرفته باشد. (Young, AOT, 62)
۳- لوقا ۱۱ : ۵۱ (همچنین ر.ک. متی ۲۳ : ۳۵)
«از خون هابیل تا خون زکریا.» با این سخنان عیسی در مورد گستره و شمول کتابهای کانُنی عهدِعتیق شهادت میدهد. هابیل نخستین شهیدی است که نام او در کتبِمقدس ذکر شده است(پیدایش ۵ : ۸)؛ و زکریا آخرین شهیدی است که نام وی در ترتیب عبری کتابهای عهدِعتیق آمده است. او شخصی بود که هنگام نبوت کردن برای قوم «در صحن خانه خداوند» سنگسار شد (دومتواریخ ۲۴ : ۲۱). در ترتیب کتابهای کانُنی عبری، پیدایش اولین و تواریخ آخرین کتاب بود. در واقع، عیسی میخواست به تمامیت کتب کانُنی عبری اشاره کند و آنها را تصدیق نماید؛ گفتهی او در واقع معادلی است برای این عبارت: "از پیدایش تا تواریخ،" یا بر اساس ترتیبِ عهدِعتیق مسیحی، "از پیدایش تا مَلاکی."
(Bruce, BP, 96)
شهادتهای نویسندگان خارج از کتابِمقدس
۱- مقدمهی کتابِ حکمتِ یشوع بن سیراخ
احتمالاً قدیمیترین اشارهای که به بخشهای سهگانهی عهدِعتیق وجود دارد، در مقدمهی کتابِ حکمت یَشوع بن سیراخ به چشم میخورد (در حدود سال ۱۳۰ پیش از میلاد). در مقدمهی این کتاب که توسط نوهی مؤلف آن نوشته شده، اشاره شده به شریعت، انبیا و دیگر کتابهای پدران. این نشاندهنده تقسیمبندی سهگانۀ کتابهای کانُنی عبری است. (Young, AOT, 71)
۲- فیلو
«درست اندک زمانی پس از حیات مسیح بر زمین (حدود سال ۴۰ میلادی)، فیلو به تقسیمبندی سهگانه اشاره میکند که شامل شریعت، انبیا (یا نبوتها) و نیز سرودها و دیگر نوشتهها میشود که معرفت و دینداری را ترغیب کرده، به کمال میرسانند.» (Geisler, GIB, 246)
۳- یوسفوس
مورخ یهودی، یوسِفوس (پایان قرن اول میلادی) نیز در مورد تقسیمبندی سهگانهی عهدِعتیق سخن میگوید. وی در مورد کل عهدِعتیق نیز مینویسد: «میزان احترام ملت ما به کتبِمقدسهمان از اعمال ما آشکار میشود. زیرا در طی قرون و اعصار متمادی، هیچکس اجازهی این جسارت را به خود نداده که چیزی به آنها بیفزاید یا چیزی از آنها بکاهد یا تغییری در آنها پدید آورد. برای هر یهودی، این موضوع به امری طبیعی تبدیل شده است که بلافاصله پس از تولد، کتبی را که حاوی آموزههای الهی هستند تکریم نماید و بر آنها ایستادگی کند و در صورت لزوم، حتی برای آنها جان دهد. زیرا بارها مشاهده شده است که بسیاری از اسیران ما در بسیاری از اوقات، در برابر ناظران بسیار، شکنجهها و انواع مختلف مرگ را تحمل کردهاند، اما حاضر نشدهاند سخنی به ضد شریعت ما بگویند؛ شرح اعمال آنها نیز مکتوب است.» (Josephus, FJAA, 609)
۴- تلمود
کتابِ تَلمود [مجموعهای است از شرایع تدوینشده از سوی رَبّیها، احکام شرعی و تفسیرهایی بر شریعت موسی که] در ایام کهن تدوین شده است و در آن سنت شفاهی قوم یهود حفظ شده است. (White, T, 589) تَلمود یا این سنن شفاهی، یک بار در محلی در نزدیکی اورشلیم، در حدود سالهای ۳۵۰ تا ۴۲۵ میلادی، بهصورت مکتوب درآمد. بار دیگر نیز در بابِل و در حدود سال ۵۰۰ میلادی به صورت نوشته درآمد. هریک از این صور کتبی تَلمود بر اساس نام محلی که در آنها تدوین شدهاند، نامیده میشوند. برای مثال، تَلمودی که در اورشلیم تدوین شده، تَلمود اورشلیم و تَلمودی که در بابِل تدوین شده، تَلمود بابِل نام گرفته است. در بخشهایی از تَلمود، به فهرستِ کتب کانُنی عهدِعتیق اشارات ضمنی وجود دارد که ذیلاً چند مورد آن را نقل میکنیم:
الف) در Tosefta Yadaim 3:5 چنین آمده است: «انجیل و کتابهای بدعتکاران باعث نجس شدن دست نمیشود. کتاب بن سیراخ و هر کتاب دیگری که پس از این زمان نگاشته شده، کتابهای کانُنی محسوب نمیشوند.» (Pfeiffer, IOT, 63) مقصود از کتابی که باعث نجاست دستها میشود، کتابی است که از الهام الهی برخوردار بوده و به همین جهت مقدس است. از کسانی که کتابِمقدس را حمل میکردند خواسته شده بود تا پس از لمس صفحات مقدس آن، دستهایشان را بشویند. [در واقع رَبّیها با اعلام این نکته که کتابهای مقدس باعث ناپاک شدن دستها میشوند، سعی میکردند اشخاص را از رفتاری بیمبالات و غیرمتین در مورد این کتابها منع کنند. وقتی کسی پس از دست زدن به این کتاب ها مجبور میشد دستهای خود را بشوید، کمتر امکان داشت این کار مقدس را با بیمبالاتی انجام دهد.] (Beckwith, OTC, 280) کتابی که دست را نجس نمیکرد، از خدا نبود. طبق این نوشته، فقط کتابهایی که جزو کانُن عبری هستند میتوانند الهامی تلقی شوند.
ب) در Seder Olam Rabba 30 نیز چنین آمده است: «پس از آن (یعنی پس از آمدن اسکندر کبیر و پایان امپراتوری فارس) انبیا توسط روحالقدس نبوت کردند؛ پس از آن، "گوش خود را فرا داشته و به کلام حکیم گوش بسپار." (Beckwith, OTC, 370)
پ) در Tos. Sotah 13:2 baraita in Bab. Yoma 9b. Sotah 48b and Bab. Sanhedrin 11a میخوانیم: «با مرگ حَجَّی، زکریا و مَلاکی که آخرین انبیا بودند، دیگر روحالقدس بر قوم اسرائیل نیامد.» (Beckwith, OTC, 370)
۵- مِلیتو، اسقف سارد
در میان مسیحیان، مِلیتو نخستین فهرستِ شناخته شده از کتابهای عهدِعتیق را تهیه کرد (در حدود سال ۱۷۰ میلادی). اوزِبیوس (تاریخ کلیسا، IV ،۲۶) در این مورد چنین اظهارنظر میکند: «مِلیتو گفت که هنگامی که در سوریه سفر میکرد، فهرست مورد اطمینان را بهدست آورده است. نظرات مِلیتو در نامهای به دوستش آنسیمیوس موجود است: "نام این کتابها چنین است ... پنج کتاب موسی که عبارتند از پیدایش، خروج، اعداد، لاویان، تثنیه. سپس کتابهای یوشَع، داوران، روت. سپس چهار کتاب پادشاهان، دو کتاب تواریخ، مَزامیر داود، امثال سلیمان [یا کتاب حکمت]، جامعه، غزلغزلها و اَیوب. از انبیا: اِشعَیا، اِرِمیا، دوازده نبی در یک کتاب، دانیال، حِزقیال، عَزرا.»
اِف. اِف. بروس در این مورد مینویسد: «احتمال دارد که مِلیتو نام کتاب مراثی را ذکر نکرده چون آن را جزو کتاب اِرِمیا قرار داده؛ در مورد نِحِمیا هم شاید آن را در کتاب عَزرا قرار داده است، زیرا این دو یک کتاب محسوب میشدند [اگرچه قرار گرفتن عَزرا در میان انبیا نکته جالبی است]. در این حالت، فهرست او دربرگیرندهی تمام کتابهای کانُنی عبری به استثناء اِستَر میشود. [البته، ترتیب ذکر آنها بر اساس ترجمه سِپتواجینت صورت گرفته است.] ممکن است کتاب اِستَر در فهرستی که وی آن را در سوریه از مطلعین دریافت کرده، موجود نبوده است.» (Beuce, BP, 100)
۶- میشنا
تقسیمبندی سهگانۀ متن عبریِ موجود [که شامل یازده کتاب در بخش نوشتهها میشود]، از میشنا برگرفته شده است (Baba Bathra tractate، قرن پنجم میلادی). (Geisler, GIB, 24)
شهادتِ عهدِجدید بر عهدِعتیق بهمنزلهی متنی مقدس
متی ۲۱ : ۴۲؛ ۲۲ : ۲۹؛ ۲۶ : ۵۴و۵۶؛ لوقا ۲۴؛ یوحنا ۵ : ۳۹؛ ۱۰ : ۳۵؛ اعمالرسولان ۱۷ : ۲و۱۱؛ ۱۸ : ۲۸؛ رومیان ۱ : ۲؛ ۴ : ۳؛ ۹ : ۱۷؛ ۱۰ : ۱۱؛ ۱۱ : ۲؛ ۱۵ : ۴؛ ۱۶ : ۲۶؛ اولقُرِنتیان ۱۵ : ۳و۴؛ غَلاطیان ۳ : ۸؛ ۳ : ۲۲؛ ۴ : ۳۰؛ اولتیموتائوس ۵ : ۱۸؛ دومتیموتائوس ۳ : ۱۶؛ دومپطرس ۱ : ۲۰و۲۱؛ ۳ : ۱۶. عبارتِ "چنانکه کتاب می گوید" (یوحنا ۷ : ۳۸) کافی است که این درک کلی را ارائه دهد که یک گفته یا روایت یا کتاب، کلام خود خداست که از سوی انبیای خدا بیان شده است.
ادبیات آپوکریفای عبری
واژهی آپوکریفا از واژۀ یونانی apokruphos مشتق شده است و به معنای "پنهان یا مکتوم" است. در قرن چهارم میلادی، جِروم نخستین کسی بود که از این گروه از نوشتهها تحت عنوان آپوکریفا نام برد. کلیسای کاتولیک روم کتابهای آپوکریفا را به عهدِعتیق اضافه کردهاند، اما پرتستانها آنها را جزو کتب کانُنی نمیدانند.
چرا این کتابها کاننی نیستند؟
فرهنگ کتابِمقدس آنگِر [Unger]، در عین حال که تصدیق میکند که کتاب های آپوکریفای عهدِعتیق دارای ارزش و فایده میباشند، چهار دلیل برای خارج ساختن انها از کتابهای کانُنی عبری ذکر میکند:
۱- در این کتابها مطالب تاریخی و جغرافیایی نادرست و متضاد وجود دارد.
۲- این کتابها آموزههایی را تعلیم میدهند که نادرستند و اعمالی را تشویق میکنند که با کتابهای مقدس الهامی همخوانی ندارند.
۳- استفادهی این کتابها از برخی شکلهای ادبی، و روش تصنعیشان در ارائه موضوعات، و نیز سبکشان، با کتابهای الهامی همخوانی ندارد.
۴- این کتابها فاقد عناصر ویژهای چون قدرت نبوتی و حس شعری و مذهبی هستند، عناصری که به کتابهای مقدسِ اصیل خصلتی الهی میبخشند. (Unger, NUBD, 85)
خلاصهای از کتابهای آپوکریفا
رالف اِرل (Ralph Earle)، در کتاب بسیار جالب خو،د تحت عنوان ِ چگونه کتاب مقدس به دستمان رسیده است، خلاصهای از مطالب هر یک از کتابهای آپوکریفا را ارائه میدهد. بهخاطر دقت، فشردگی و کیفیت خوب نوشتهی او، ما این قسمت را عیناً نقل میکنیم تا برداشتی دست اول از ارزش این کتابها که در عین حال جزو کتابهای کانُنی محسوب نمیشوند، حاصل شود:
کتاب اول اِسدراس (حدود ۱۵۰ پیش از میلاد) در مورد تجدید حیات جامعه یهودیان پس از بازگشت از تبعید بابِل سخن میگوید. این کتاب بخش اعظم مطالب خود را از کتابهای تواریخ، عَزرا و نِحِمیا به عاریت گرفته است. اما نویسندهی آنْ مطالبِ افسانهگونهی بسیاری نیز به آن اضافه کرده است. جالبترین موضوع این کتاب، داستان سه نگهبان است. سه نگهبان در مورد این موضوع بحث میکنند که قویترین چیز در دنیا چیست. یکی از انها قویترین چیز را شراب، دیگری پادشاه و دیگری زن و حقیقت میداند. آنها این سه پاسخ را در زیر بالش پادشاه قرار میدهند. هنگامی که وی از خواب برمیخیزد، از این سه شخص میخواهد تا از پاسخهای خود دفاع کنند. نظر همه این است که حقیقت به گونهای بیهمتا و پرهیبت قوی است. از آنجا که این پاسخ را زِروبابِل داده است، به عنوان پاداش به او اجازه داده میشود تا هیکل را در اورشلیم بنا کند.
کتاب دوم اِسدراس (۱۰۰ میلادی) اثری مربوط به وقایع آخرالزمان است که شامل هفت رویا میشود. مارتین لوتِر از خواندن این رویاها چنان برآشفته شده بود که گفت این کتاب را به درون رودخانه اِلب بیندازند.
توبیت (اوایل قرن دوم پیش از میلاد) داستانی کوتاه است که نگرشی فَریسیمآبانه بر آن حاکم است و بر شریعت، خوراک پاک، آیینهای تطهیر، نیکوکاری، روزه و دعا میپردازد. در این کتاب این دیدگاه غیرکتابمقدسی مطرح میشود که صدقه دادن باعث کفاره گناهان میشود.
یهودیه (در حدود اواسط قرن دوم پیش از میلاد) نیز فضایی خیالی و فَریسیمآبانه دارد. قهرمان این داستان یهودیه، یک بیوهی زیبای یهودی است. هنگامی که شهر او مورد محاصره قرار میگیرد، او به همراه کنیز خود و مقداری خوراک پاک به خیمهی فرمانده سپاهیان مهاجم میرود. این فرمانده مجذوب زیبایی او میشود و در خیمه خود جایی به وی میدهد. این فرمانده شراب زیادی مینوشد و از خود بیخود میشود. در این زمان، یهودیه شمشیر او را گرفته، با آن سر وی را قطع میکند. آنگاه او و کنیزش سر او را در کیسهای که برای غذاهایشان برداشته بودند، میاندازند و اردوگاه را ترک میکنند. آنگاه سر او را بر دیوار شهر مجاور آویزان میکنند و پس از آن سِپاه بیفرمانده آشوریها شکست میخورد.
ملحقات اِستَر (حدود ۱۰۰ میلادی). کتاب اِستَر تنها کتاب عهدِعتیق است که در آن نام خدا ذکر نشده است. در آن آمده که اِستَر و مُردخای روزه میگیرند، اما اشارهای به این نشده که آنها دعا نیز کرده باشند. برای پُر کردن این جای خالی، این ملحقات نوشته شده که شامل دعاهای طولانی این دو و نیز شامل دو نامه است که احتمالاً توسط اَخشُورُش نوشته شدهاند.
حکمت سلیمان (حدود ۴۰ میلادی) بهجهتِ جلوگیری از سقوط یهودیان به دامان شکاکیت، مادهگرایی و بتپرستی نوشته شده است. در این کتاب نیز همانند امثال سلیمان حکمت واجد شخصیت است.
کتاب حکمت سیراخ (حدود ۱۸۰ میلادی) نشاندهندهی سطحی والا از حکمت مذهبی است که در مواردی به کتاب امثال شبیه است. این کتاب همچنین شامل اندرزهایی عملی بسیاری است. برای مثال، در مورد موضوع سخنان پس از شام، این کتاب (۳۲ : ۸) میگوید: «به اختصار سخن بگو و با حداقل کلمات، حداکثر مطالب را بگو.» «همانند شخصی رفتار کن که از آنچه که میگوید بیشتر میداند.» و نیز (۳۳ : ۴) «آنچه را که باید بگویی از پیش آماده ساز و آنگاه به سخنانت گوش خواهند داد.» جان وِسلی در موعظههایش بارها از این کتاب نقلقول میکرد. هنوز هم در محافل اَنگلیکن از این کتاب بهشکلی گسترده استفاده میشود.
باروخ (حدود سال ۱۰۰ میلادی): نویسندهی این کتاب خودش را باروخ، کاتب اِرِمیا معرفی میکند که در سال ۵۸۲ پیش از میلاد میزیست. این کتاب عملاً در پی آن است تا نابودی اورشلیم را در سال ۷۰ میلادی توجیه کند. این کتاب به یهودیان میگوید که مجدداً شورش نکنند بلکه مطیع امپراتور باشند. اما غلیرغم این اندرز، انقلاب بار- کوخبا بر ضد حاکمیت رومیان مدت کوتاهی پس از آن و بین سال های ۱۳۲-۱۳۵5 به وقوع پیوست. فصل ششم کتاب باروخ شامل نامهای است که نامهی اِرِمیا خوانده میشود که شدیداً به ضدِ بتپرستی هشدار میدهد و احتمالاً یهودیان اسکندریه مصر را مخاطب قرار میدهد.
کتاب دانیالی که در دست ماست، از دوازده فصل تشکیل شده است. در نخستین قرن پیش از میلاد، فصل سیزدهمی نیز به آن اضافه شد که داستان سوزانا نام دارد. او همسر زیبای یک یهودی صاحب نام در بابل بود که مشایخ و داوران یهودی به خانه او رفت و آمد داشتند. دو نفر از این مشایخ، شیفته او شده و تلاش میکنند تا او را اغوا کنند. هنگامی که او فریاد بر میآورد، این دو شیخ میگویند که او در حالی که در آغوش پسری جوان بوده است، دیدهاند. سپس او را محاکمه میکنند. از آنجایی که دو نفر در مورد او شهادت یکسانی میدهند، او محکوم شده و مجازات مرگ برایش تعیین میشود. اما جوانی به نام دانیال در ماجرا دخالت کرده، به بررسی شهادتها میپردازد. وی دو شیخ را از هم جدا کرده و در تنهایی از هر یک میپرسد که در زیر کدام درخت سوزانا را با معشوقش دیدهاند. هنگامی که آنان پاسخهای متفاوتی به این سوال میدهند، محکوم به مرگ میشوند و سوزانا آزاد میشود.
بِل و اژدها در همین زمان به کتاب دانیال اضافه شده و فصل چهاردهم آن را تشکیل میدهد. هدف اصلی این کتاب این است که بیهوده بودن بتپرستی را نشان دهد. این کتاب در واقع متضمن دو داستان است. در داستان نخست، کورش پادشاه از دانیال میپرسد که چرا بل را پرستش نمیکند، زیرا او خدایی است که عظمت خود را هر روزه با خوردن تعداد زیادی گوسفند و نیز مقدار زیادی آرد و روغن نشان میدهد. دانیال پس از شنیدن این ادعا، بر روی سطح زمین معبد و در جایی که بل در طی شب همه آن خوراکها را می خورد، خاکستر میریزد. پس از آن، دانیال به پادشاه رد پای کاهنان معبد و اعضای خانوادهشان را که بر روی خاکستر به جا مانده، نشان میدهد که شب هنگام مخفیانه در زیر میز موجود در معبد پنهان میشدند. پس از آن، کاهنان کشته شده، معبد نیز ویران میشود. داستان اژدها داستانی است که تخیلی بودن آن به وضوح آشکار است. این داستان نیز به همراه توبیت، یهودیه و سوزانا باید صرفاً در زمره داستانهای یهودی طبقهبندی شوند و اگر هم واجد ارزش مذهبی باشند، از این لحاظ ارزش کمی دارند.
سرود سه کودک یهودی در ترجمه سِپتواجینت و وولگات، پس از دانیال ۳ : ۲۳ قرار گرفته است. این داستان از بسیاری از عناصر مَزمور ۱۴۸ استفاده کرده، و حالت مخالف سرایی دارد، و همچنین مانند مَزمور ۱۳۶ سی و دو بار ترجیعبند "او را حمد گویید و او را تا به ابد برافرازید" در آن تکرار میشود.
دعای مَنَسی در دوران مَکابیان (قرن دوم پیش از میلاد) بهعنوان دعای مَنَسی، پادشاه شرور یهودا، نوشته شده است. این دعا به وضوح بر اساس دومتواریخ ۳۳ : ۱۹ نوشته شده است که میگوید: «و دعای او و مستجاب شدنش و تمامی گناه و خیانتش ... اینک در اخبار حُوزای مکتوب است.» از آنجایی که این دعا در کتابِمقدس یافت نمیشود، برخی کاتبان سعی کردهاند تا به شکلی این فقدان را جبران کنند!
اولمَکابیان (قرن اول پیش از میلاد) را میتوان ارزشمندترین کتاب از کتابهای آپوکریفا دانست. این کتاب شرح دلاوریهای سه برادر مَکابی یعنی، یهودا، یوناتان و شمعون است. این کتاب در کنار نوشتههای یوسِفوس، مهمترین منبع اصلاعات ما در خصوص تاریخ یهود در این دورهی مهم و هیجانانگیز میباشد.
دوممَکابیان (قرن اول پیش از میلاد) دنبالهی وقایع اولمَکابیان نیست، اما توصیفی موازی با آن است و تنها به شرح پیروزیهای یهودای مَکابی میپردازد. باور کلی این است که این کتاب بیشتر از کتاب اولمَکابیان حالت افسانهای دارد.» (Earle, HWGOB, 37-41)
شهادت تاریخی در مورد کنار گذاشته شدن کتابهای آپوکریفا از کتابهای کاننی
گایسلر و نیکس ده شهادت تاریخی از دوران باستان را ذکر میکنند که برعلیه پذیرش کتابهای آپوکریفا هستند:
۱- فیلو، فیلسوف یهودی اهل اِسکندریه (۲۰ پیش از میلاد تا ۴۰ میلادی) در آثارش از عهدِعتیق بهفراوانی نقلقول میکند و حتی تقسیمبندی سهگانۀ آن را نیز تصدیق میکند؛ اما هرگز از کتابهای آپوکریفا به منزلهی کتب الهامی نقلقول نمیکند.
۲- یوسِفوس (۳۰-۱۰۰ میلادی) مورخ یهودی، صریحاً کتابهای آپوکریفا را جزو کتابهای کانُنی نمیداند و کتابهای عهدِعتیق را بیست و دو کتاب میداند. او همچنین در نقلقولهایش از کتابِمقدس از کتابهای آپوکریفا نقلقول نمیکند.
۳- عیسی و نویسندگان عهدِجدید اگر چه صدها بار از همه کتابهای کانُنی عهدِعتیق نقلقول میکنند یا به آنها اشاره میکنند، اما حتی یک بار هم از کتابهای آپوکریفا نقلقول نمیکنند.
۴- دانشمندان یهودی در شورای یامنیا (۹۰ میلادی) کتابهای آپوکریفا را تایید نکردند.
۵- در چهار قرن نخست میلادی، هیچ فهرستی از کتابهای کانُنی را نمیتوان یافت که در آن نام کتابهای آپوکریفا گنجانده شده باشد؛ نیز در این دوره در هیچ شورای کلیساییای به این کتابها بهعنوان کتابهای کانُنی اشاره نشده است.
۶- بسیاری از پدران اولیه مانند اُریجِن، سیریل اهل اورشلیم، و آتاناسیوس علیه آپوکریفا سخن گفتهاند.
۷- جِروم (۳۴۰-۴۲۰ میلادی) که دانشمند بزرگ و مترجم لاتین وولگات بود، آپوکریفا را به عنوان بخشی از کتابهای کانُنی رد میکند. جِروم میگوید که کلیسا از آنها به منزلهی "سرمشقهایی برای زندگی عملی و اندرزهایی برای رفتار استفاده میکند،" اما "برای تدوین آموزهها از انها استفاده نمیکند." او در این مورد با آگوستین که در آن سوی مدیترانه بود بحث و مجادله داشت. در ابتدا جِروم حتی از ترجمه کتابهای آپوکریفا به زبان لاتین خودداری میکرد، اما بعدها ترجمهای شتابزده از چند کتاب آپوکریفا انجام داد. پس از مرگ او کتاب های آپوکریفا مستقیماً از ترجمه قدیم لاتین به زبان لاتین وولگات برگردانده شدند.
۸- بسیاری از دانشمندان کاتولیک در طی دوران اصلاحات دینی، کتابهای اپوکریفا را رد کردند.
۹- لوتِر و اصلاحگران دینی قرار گرفتن کتابهای آپوکریفا را در زمره کتابهای کانُنی رد کردند.
۱۰- تا سال ۱۵۴۶، یعنی تا زمان شورای ترنت (۱۵۶۳-۱۵۴۳)، کتابهای آپوکریفا از سوی کلیسای کاتولیک بهشکل قطعی جزو کتابهای کانُنی محس
