جان لاك، فيلسوف معروف انگليسي در مورد قيام مسيح گفت:«رستاخيز نجات دهنده ما واقعأ داراي اهميت زيادي در مسيحيت مي باشد، به آن اندازه كه مسيح بودن يا نبودن او به آن بستگي دارد. بنابراين دو مطلب غير قابل تفكيك بوده و يكي هستند. زيرا از آن زمان اگر به يكي ايمان داشته باشيد، هر دو را رد كرده ايد.»
فيليپ شاف، مورخ كليسا چنين نتيجه گيري مي كند:«بنابراين قيام مسيح محكي است كه به طور قاطع درستي يا كذب مسيحيت به آن بستگي دارد.»
پرفسور ميليگان مي گويد:«بنابراين روشن است كه كليساي مسيح از آغاز تاريخ خود نه تنها به قيام خداوند خود ايمان داشته است، بلكه كلاً وجود آن بسته به اين اعتقاد بوده است.»
دي. اِف. اشتراوس، بي رحم ترين منتقد كليسا در رابطه با قيام مسيح، اذعان مي كند كه: "قيام نه تنها سنگ محك زندگي عيسي بلكه سنگ محك خود مسيحيت مي باشد،" كه " كل مسيحيت را تحت تأثير خود قرار مي دهد، " و " براي كل ديدگاه مسيحيت سرنوشت ساز مي باشد." اگر اين (قيام) نباشد، هر چه كه در مسيحيت لازم و ضروري و حياتي است از دست رفته است و اگر اين بماند همه چيز باقي خواهد ماند. و بنابراين در طي قرون، از زمان سِليوس به بعد، قيام مسيح آماج حملات شديد به ايمان مسيحي بوده است.»
چنانكه بي. بي. وارفيلد مي گويد: « خود مسيح به طور آگاهانه همه ادعاهاي خود را بر سر اين شرط گذاشت كه انسانها براي قيام او چقدر اعتبار قائلند. هنگامي كه از او خواسته شد كه آيتي نشان دهد، به اين آيت به عنوان شرط لازم و كافي براي اعتبار خود اشاره كرد.»
و...
شواهد را بررسي مي كنيم ...
اهميت قيام جسمانيِ مسيح و ادعاهاي مسيح در مورد قيامش
بررسی قیام عیسی مسیح "ديدگاه تاريخي"

