تبليغاتX
† مژده ی عصر جدید †

[ بی‌همتایی عيسی مسيح ]

by: Dr. Norman Geisler

نوشتۀ دکتر نورمن گایسلر

(قسمت اول)

مسيحيان ارتدوكس بر اين باور هستند كه عيسی مسيح يگانه فرزند خداوند بود كه جسم پوشيده، بر زمين آمده بود. اما برخی بی‌ايمانان كه به وجود عيسی مسيح شک دارند. آنها عقيده ندارند كه مسيح الزاماً يک مرد حكيم يا يک انسان شريف بخصوص بوده است. برخی ديگر مانند مسلمانان بر اين باورند كه او پيامبری مانند پيامبران ديگر بوده است. آيين هندو او را به عنوان يکی از معلمان بزرگ اخلاقی بی‌شمار می‌پندارد. مسيحيان لیبرال و برخی ديگر مسيح را به عنوان يک انسان شريف و يک الگوی اخلاقی برجسته بحساب می‌آورند. برتراند راسل فيلسوفی كه وجود خداوند را انكار می‌كند، در مقاله‌اش به نام  چرا یک مسيحی نيستم، می‌نويسد: «از ديدگاه تاريخی كاملاً مورد ترديد است كه آيا عيسی مسيح اصلاً وجود داشته و اگر اينطور بوده، ما هيچ چيز در مورد او نمی‌دانيم.» او در مورد شخصيت مسيح نيز می‌گويد: «من به شخصه نمی‌توانم بپذيرم كه مسيح از لحاظ خصوصياتی هم چون معرفت و فضيلت، نسبت به ساير شخصيتهای بزرگ تاريخ در جايگاه بالاتری قرار دارد. به نظر من اين خصوصيات بودا و سقراط بر او ارجحيت دارند.» (از مقاله  چرا یک مسيحی نيستم، نوشته برتراند راسل)


خداوند و بشريت

مسيحيت در ميان اديان جهان منحصر به فرد است و يگانگی حقيقی عيسی مسيح مركزِ مسيحيت می‌باشد. حقيقت مسيح اساساً بر پايه‌ی شواهدِ كتاب‌های عهدِجديد است كه صحت و اعتبار تاريخی آن مورد تاييد همگان است. متون عهدِجديد، به ويژه انجيل‌ها، از مؤثق‌ترين و قابل‌اعتمادترين شواهدی هستند كه از عهد باستان برايمان به يادگار باقی مانده‌اند. از طريق همين شواهد، ابعاد بی‌شماری از بی‌همتایی مسيح بر ما مكشوف می‌شود. از طريق عهدجديد، در م‌یابيم كه عيسی مسيح از ميان همه كسانی كه تا به‌حال در زمين زندگی كرده‌اند، تنها شخصی بود كه هم خداوند بود و هم انسان. عهدجديد تصويری يک‌پارچه از خداوند و انسان را در وجود مسيح به ما می‌نمايد. اعتقادنامه نايسن (۳۲۵ م.) عقيدۀ واحد همۀ پيروان ارتدوكس را در باب اينكه مسيح تؤامانْ وحدتی از خداوندی كامل و انسانی كامل بوده است، مكتوب كرده است. همه بی‌ايمانان می‌خواهند يک يا هر دوی اين جنبه‌های وجودی عيسی مسيح را انكار كنند. در نگاه آنها او يا خداوند نبوده است، يا انسان نبوده است و يا اصلاً وجود نداشته است. اين خداوندی و انسان بودن تؤامان می‌باشد كه او را از رهبران مذهبی ديگر و ساير انسان‌ها متمايز می‌سازد. اين موضوع با شواهد واقعی قابل‌اثبات است. اين شواهد واقعی در ابعاد بی‌همتایی مسيح به ما رخ می‌نمايند.


ماهيت ماورایی عيسی مسيح

پيشگویی‌های بی‌نظير در مورد عيسی مسيح

حيات مسيح، از هنگام بارداری مريم تا صعودش به ملكوت، سرشار از معجزات بی‌نظير و اقتدار فرازمينی بود. همچنين، پيشگویی‌های ماوراءطبيعی، قرن‌ها پيش از ميلاد او، آمدنش را وعده داده بودند. كتب عهدِقدیم كه حتی سرسخت‌ترين منتقدين آن را تصديق می‌كنند كه قرن‌ها قبل از مسيح وجود داشته است، ورود او را با جزئيات كامل به اين جهان اعلام كرده‌اند - مكان (ميكاه ۵ : ۲)؛ زمان (دانيال ۹ : ۲۶)؛ و چگونگی ورود او به اين جهان (اشعيا ۷ : ۱۴).

و پيش‌بینی‌های ديگر كتب عهدِقدیم: او از يک زن متولد می‌شود (آفرينش ۳ : ۱۵)؛ از نسل آدم (آفرينش ۴ : ۲۶)؛ از ميان [از نسل] سام پسر نوح (آفرينش ۹ : ۲۶-۲۷) و ابراهيم (آفرينش۱۲ : ۳؛ ۱۵ : ۵) و او در ميان قوم يهود پا به جهان خواهد گذارد (آفرينش ۴۹ : ۱۰) و از ذريت داوود (دوم سموئيل ۱۲ : ۷) و همين كتب عهدِقدیم پيشگویی كردند كه مسيح به خاطر گناهان بشر خواهد مُرد؛ (مزامير ۲۲؛ اشعيا ۵۳؛ دانيال ۹ : ۲۶؛ ذكريا ۱۲ : ۱۰) و در نهايت پيش‌گويی‌هایی در مورد قيام او از مردگان (مزامير ۲ : ۷؛ ۱۶ : ۱۰)

همه اين پيشگویی‌های ماورایی منحصراً در مورد عيسی مسيح تمام و كمال به وقوع پيوست و تحقق اين پيشگویی‌ها فقط و فقط در مورد شخص عيسی مسيح بود و در مورد هيچ پيشوای مذهبی ديگر از جمله محمد و يا هيچ انسان ديگری صدق نمی‌كرد و نمی‌كند.


تولد او بی‌نظير بود

آمدن مسيح نه‌تنها به طرز خارق‌العاده‌ای وعده داده شده بود، بلكه به صورت معجزه‌آسایی نيز، نطفه‌اش شكل گرفت. اعلام تولد او از باكره در انجيل متی (۱ : ۲۲-۲۳) تصديق و پيش‌گویی اشعيا ۷ : ۱۴ است. علاوه بر متی، لوقا هم كه يک پزشک بود، اين بارداریِ اعجازآور را در بابِ ۱ آيه‌ی ۲۶ انجيل خودش ثبت كرده است. پولس رسول نيز در غلاطيان ۴ : ۴، به تولد او اشاره می‌كند و می‌گويد كه از ميان همۀ تولدهای بشری، تولد مسيح بی‌نظير و معجزه‌گونه می‌نمايد.  


حيات او بی‌نظير بود

از نخستين معجزه‌اش در قانای جليل (يوحنا ۲ : ۱۱)، او جلال خويش را با معجزاتش آشكار می‌كند. او بسياری از بيماری‌ها را شفا می‌داد كه در تشريح چگونگی‌اش، مسائل زمينی عاجز و عليل هستند. بی‌نظير بودن اين شفا دادن‌ها در سرعت بهبودی بيمار، موفقيت همۀ آنها بدون هيچ گونه خطا يا اشتباهی، كاملاً قابل‌مشاهده است. او بيمارانی را شفا می‌داد كه با دارو قابل درمان نبودند؛ آن‌هم بيماريهایی ناعلاجی مانند كوری مادرزاد (يوحنا ۹). عيسی مسيح حتی چندين نفر را از مردگان برخيزانيد، از جمله ايلعازر كه جسدش در حال پوسيدن بود. (يوحنا ۱۱ : ۳۹)

ذكر چند نمونه از معجزات عيسی مسيح؛ مسيح آب را مبدل به شراب می‌كرد (يوحنا ۲ : ۷)؛ بر روی آب راه می‌رفت (متی ۱۴ : ۲۵)؛ او با ۵ نان و ۲ ماهی به پنج‌هزار نفر خوراک می‌دهد (يوحنا ۶ : ۱۱)؛ كور را بينا می‌كرد (يوحنا ۹ : ۷)؛ لنگان را خرامان می‌ساخت (مرقس ۲ : ۳)؛ ارواح پليد را با كلامی از كالبد انسانی جدا می‌ساخت (مرقس ۳ : ۱۰)؛ او انواع بيماريها را شفا داد (متی ۹ : ۵۳) از جمله جذام را (مرقس ۱ : ۴۰-۴۲) و چندين‌بار مرده‌ای را به زندگی برگرداند، او از معجزاتش به عنوان شواهدی برای حمايت از ادعاهايش استفاده می‌كند كه می‌گويد: «برويد و به يحيی از آنچه شنيده‌ايد و ديده‌ايد، اطلاع دهيد كه كوران بينا می‌گردند، لنگان به رفتار می‌آيند و ابرصان طاهر، كران شنوا و مردگان زنده می‌شوند، و فقيران بشارت می‌شنوند» (متی ۱۱ : ۴-۶). جاری شدن اين همه معجزه نشانه‌ای است از مسيح موعود كه انبيای پيشين، پيش از اين، آمدنش را وعده داده بودند. شخصی به نام نيقوديموس در ملاقاتش با عيسی مسيح می‌گويد: «استاد می‌دانيم كه معلمی هستی كه از جانب خداوند آمده‌ای، زيرا هيچ كس نمی‌تواند معجزاتی را كه تو می‌نمایی بنمايد، جز اينكه خداوند با وی باشد.» (يوحنا ۳ : ۲-۳۰)


مرگ او بی‌نظير بود

حوادثی كه در مرگ جسمانی عيسي مسيح پيش می‌آيد مانند یک معجزه‌ی عظيم است. در انجيل مرقس در مورد ساعت مرگش آمده است: «و چون ساعت ششم رسيد تا ساعت نهم تاريكی تمام زمين را فرا گرفت.» (مرقس ۱۵ : ۳۳) در انجيل متی ۲۷ : ۵۱-۵۴، نوشته شده است: «عيسی باز به آواز بلند صيحه زده و روح را تسليم نمود. ناگاه پرده هيكل از سرتا پا دو-پاره شد و زمين متزلزل و سنگها شكافته گرديد.» طرز تحمّلش هنگامی كه با مصائب و عذاب‌های فراوان به صليبش می‌كشيدند مانند يک معجزه بود. رفتار بی‌نظيرش با كسانی كه او را استحزاء می‌كردند و به تمسخر می‌گرفتند، و حتی برخورد او با كسانی كه به صليب آويختندش و نگاه او به جلادانش شگفت‌آور بود. او گفت: «ای پدر، اينها را بيامرز، زيرا نمی‌دانند چه می‌كنند.» (لوقا ۲۳ : ۳۴) طرز مرگش نيز معجزه‌آسا بود؛ چنانكه گفت: «از اين سبب پدر مرا دوست می‌دارد كه من جان خود را می‌نهم تا آن را باز گيرم. كسی آن را از من نمی‌گيرد، بلكه من خود آن را می‌نهم. قدرت دارم كه آنرا بنهم و قدرت دارم آن را بازگيرم.» (يوحنا ۱۰ : ۱۷-۱۹) مرگ هيچگاه، حتی لحظه‌ای در اين هجرت دردناک نتوانست بر او غلبه كند. بلكه، او داوطلبانه روح خود را رهسپار كرد. مسيح در آخرين كلام در مرگ جسمانی‌اش، گفت: «تمام شد و سر خود را پايين آورده، جان بداد.» (يوحنا ۱۹ : ۳۰)


رستاخيز او از مردگان بی‌نظير بود

برترين معجزۀ مسيح در ايام حضورش بر زمين، قيام او از مردگان است. قيام او نه تنها در عهدِقدیم پيش‌بينی شده بود، بلكه خود او خيلی پيشتر از آغاز كار عظيمش آن را پيش‌بينی كرده بود. او مدتها پيش از مرگش، گفته بود: «اين معبد را ويران كنيد تا من در سه روز برپايش خواهم ساخت ... و او از معبدی سخن می‌گفت كه در واقع جسم زمينی خودش بود.» (يوحنا ۲ : ۱۹-۲۱؛ متی ۱۲ : ۴۰؛ ۱۷ : ۹) پس از مصلوب شدنش هم با ۱۲ بار پديدار شدن، در بيش از ۵۰ روز، برای بيش از ۵۰۰ نفر، بااقتدار اعلام می‌كند كه رستاخيز او حقيقتی بی‌نظير است.


صعوش او به ملكوت بی‌نظير بود

درست مثل ورود مسيح به اين دنيا، هجرت او نيز معجزه‌آسا بود. او پس از اينكه پيام و ماموريت شاگردان را به ايشان گوشزد می‌كند به سمت ملكوت روان می‌شود. ابری او را از چشمان شاگردان می‌ربايد. در حالی‌كه او می‌رفت، شاگردان مشتاقانه به آسمان نگاه می‌كردند. «در اين هنگام، ناگاه دو مرد سفيدپوش نزد ايشان ايستاده بودند.» (اعمال رسولان ۱ : ۱۰) بر خلاف نظر برخی‌ها، اين مسئله يك تمثيل و داستان نيست، بلكه صعود واقعی جسم عيسی مسيح به ملكوت خداوند است و چنانكه در عهدِجديد گفته می‌شود، او با همان جسم دوباره باز می‌گردد تا بر اين دنيا سلطنت كند. (اعمال ۱ : ۱۱؛ مكاشفه ۱ : ۱۹،۷-۲۰) عقايد محكم مسيحيت به وضوح بر صعود جسمانی و معجزه‌آسای عيسی مسيح تاكيد می‌كنند.


او منزه از هر گناهی بود

دشمنانش به اشتباه او را متهم كرده بودند، زيرا كه رأی پيلاطوس در واقع رأی بی‌طرف تاريخ است، هنگامی كه گفت در اين شخص هيچ عيبی نمی‌يابم. ( لوقا ۲۳ : ۴) سربازی از سربازانی كه او را به صليب كشيدند، در زير صليب اعتراف كرد كه: «به حقيقت كه اين مرد صالح بود.» (لوقا ۲۳ : ۴۷) حتی دزدی كه كنار او مصلوب شده بود، گفت: «اين مرد خطایی انجام نداده است.» (لوقا ۲۳ : ۴۱)

يهوديانی كه در كنیسه‌های خود از مسيح تعليم می‌گرفتند و رابطه بسيار نزديكی با او داشتند، به عنوان توضيحی در مورد عيسی مسيح، گفته‌اند كه او وانمود می‌كرد كه مردی است عاری از گناه. (لوقا ۴ : ۱۵) یک بار خود عيسی به مدعيانش اعتراض كرد و گفت: «كيست از شما كه مرا به گناه ملزم سازد؟» (يوحنا ۸ : ۴۶) اما، هيچ كس نتوانست گناهی در او بيابد. ماهيت منزه عيسی مسيح مضاعفی است بر درستی ادعايش. بی‌گناهی عيسی مسيح بی‌نظير بود.


شخصيت او بی‌نظير است

شخصيت مسيح در موارد ديگری نيز بی‌همتا بود. حتی برتراند راسل هم كه به وهم می‌پندارد ضعفهایی در شخصيت مسيح وجود دارند، به اقرار می‌آيد كه با اينحال «جهان ما نيازمند محبت است، محبت يا شفقت مسيحایی.» او حتی با وجود اين باور، كسانی را كه مسيح را نمود و بروز كامل فضيلتی به نام محبت می‌دانند، محکوم می‌کند.

مسيح با ميل شخصی خود تسليم مصلوب شدن و رنج و مرگِ ننگ‌آور شد، اما با اينحال عشق و بخشش خود را نسبت به كسانی كه او را می‌كشتند حفظ كرد و اين گواه محكمی بر پرهيزگاری اوست. (لوقا ۲۳ : ۳۴و۴۳) خودش كاملاً آنطور زيست كه در موعظه بالای كوه به مردم می‌گفت آنطور زندگی كنند. او هرگز در صدد تلافی اعمال دشمنانش برنيامد، بلكه در عوض آنان را بخشيد. او حواريون خود را به خاطر شمشير كشيدن در مقابل دشمنان سرزنش كرد. (متی ۲۶ : ۵۲) او به طرز معجزه‌آسایی گوش قطع شده يكی از اوباشی را كه آمده بودند او را برای مصلوب كردن ببرند، دوباره چسباند و شفا داد. (لوقا ۲۲ : ۵)

مسيح مصداق تمام عياری در شكيبایی، مهربانی و شفقت است. او حتی نسبت به جماعت بی‌شماری نيز دل می‌سوزاند و مهربانی می‌كرد. (متی ۹ : ۳۶) اندوه او را برای اورشليم می‌توان به عنوان نمونه، در تاييد اين سخن ذكر كنيم. (متی ۲۳ : ۳۷) اگر چه مسيح فريسيانی كه مردم بی‌گناه را گمراه می‌كردند محكوم می‌نمود، اما او در صحبت با رهبران يهودی كه به او علاقه نشان می‌دادند، ترديد نمی‌كرد. (يوحنا ۳)

شخصيت مسيح آميزه‌ای از صفات و خصوصيات به ظاهر متفاوت بود. يكی از نكات و مواردی كه در رابطه با بی‌همتایی مسيح به چشم می‌خورد، همين خصوصيات متضاد اوست كه عيسی مسيح در وجود خودش همه را كنار هم گردآورده كه محال است در انسان ديگری بتوانيم آنرا بيابيم. او در عين حالی كه از يک طرف جسورانه ادعای خدایی می‌كرد، در همان حال آنقدر فروتن بود كه از شستن پای شاگردانش نيز رويگردان نباشد. (يوحنا ۱۵) از يک سو، جسورانه ادعای خدایی می‌كرد و میگفت: «من و پدر يک هستيم،» (يوحنا ۱۰ : ۳۰) و همچنين مدعی بود «پيش از آنكه ابراهيم پيدا شود من هستم.» (يوحنا ۸ : ۵۸؛ خروج ۳ : ۱۴)

ادعایی كه مسيح می‌گويد من حليم و افتاده‌دل هستم گستاخانه به نظر می‌رسيد، اما او می‌گفت: «هر آينه به شما می‌گويم، تا بازگشت نكنيد و مثل طفل كوچک نشويد، هرگز داخل ملكوت آسمان نخواهيد شد.» (متی ۱۸) مسيح آنقدر قدرت داشت كه بساط تُجاری كه در خانه خدا داد و ستد می‌كردند را به‌هم ريخت و حيواناتشان را با تازيانه راند. (يوحنا ۲) با وجود اينكه مسيح به عنوان مظهر محبت شناخته شده بود، با فريسيانی كه مردم بی‌گناه را گمراه می‌كردند سرسختانه برخورد می‌كرد.

چنان كه خود مسيح اعلام كرد، ريشه آموزه‌های او همان تعليمات عهدِقدیم است. (متی ۵ : ۱۷-۱۸) او با آداب و رسوم بی‌معنی و برداشت‌های غلطْ از عهدقدیم مخالفت می‌كرد. (متی ۵ : ۲؛ ۱۵ : ۲-۳) اگر چه تعلميات او جديد نبود و ريشه در كتاب عهدقدیم داشت، اما شكل و طرز تعليم دادنش بی‌نظير بود و او در موعظه‌ی بالای كوه از روشی تازه و بی‌نظير برای تعليم دادن استفاده كرد.

امثال و حكاياتی واضح، چون: سامری نيكو (لوقا ۱۰)؛ پسر گمشده (لوقا ۱۵) و گوسفند گم‌شده (لوقا ۱۵ : ۴)، از شاهكارهای آموزشی مسيح برای انتقال مفاهيم می‌باشند. عيسی مسيح در روش تعليم خود بيشتر از امثال و حكايات بهره می‌جست. او اين حكايات را با شيوه معمول زندگی مردم مقايسه می‌كرد تا حقايقی را برايشان توضيح دهد كه می‌خواست به آنها انتقال دهد. عيسی مسيح حقايق را بيان می‌كرد و اشتباهات را رد می‌نمود. او با صحبت در قالب حكايات، منظورش را به طور كامل بيان می‌كرد و در عين حال مشتاقان كلامش را از سخنان روشن و واضح بهره‌مند می‌نمود. حكايات و امثال به خودی‌خود منحصر به فرد نبودند، بلكه روشی كه مسيح بر می‌گزيد تا از آنها در لحظه و مكان درست استفاده كند، بی‌همتا بود. او هنر تعليم راز جاودانی را، در قالب زندگی روزمره، برای مردم به ارمغان می‌آورد. آموزگاران امروزی با استفاده از روش تعليمی عيسی مسيح، قانون‌هایی برای تعليم عرضه كرده‌اند. [كتابِ  هفت قانون از شافر]


روشی كه او برای تعليم دادنش برگزيده بود همتا نداشت

علمای يهود پذيرفته بودند كه «هرگز كسی مانند اين شخص سخن نگفته است.» (يوحنا ۷ : ۴۶) هنگامی كه او دهان به مثل‌ها می‌گشود، جمعيت مانند مرواريد او را در بر می‌گرفتند. (متی ۱۳ : ۳۴-۳۵) او در نوجوانی حتی علمای يهود را در معبد تحت تاثير قرار داد. «هر كه سخن او را می‌شنيد از فهم و جوابهاي او متحير می‌گشت.» (لوقا ۲ : ۴۷) بعدها، او كسانی را كه سعی داشتند او را فريب دهند، مغلوب كرد. «و هيچ كس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه كسی از آن روز ديگر جرأت سوال كردن ازو نمود.» (متی ۲۲ : ۴۶)


مقام مسيح از همه بالاتر است

عيسی مسيح از هر لحاظ يگانه است - از مقام كامل خدايی‌اش، تا جنبه بی‌نقص انسانی‌اش؛ از معجزه‌ی ميلادش گرفته تا صعود ماورایی‌اش؛ از شخصيت بی‌عيب و نقصش تا تعليمات بی‌همتايش. عيسی مسيح در جايگاه بالاتری نسبت به همۀ معلمان اخلاق يا پيشوايان مذهبی ايستاده است.

پايان قسمت اول

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط X