تبليغاتX
† مژده ی عصر جدید †

بی‌همتایی عيسی مسيح ]

by: Dr. Norman Geisler

نوشتۀ دکتر نورمن گایسلر


(قسمتِ دوم)


مسيح برتر از موسی است

چنانكه خود يهوديت هم تصديق می‌كند، مسيح هيچ تعارضی با تعليمات موسی، پيامبری كه قوانين يهود را آورد و بنی‌اسرائيل را از يوغ بندگی مصريان به سمت آزادی به عنوان يک ملت مستقل رهبری كرد، ندارد. مسيح و موسی هر دو پيامبرانی از جانب يک خداوند بودند. خودِ مسيح در اینباره می‌گويد: «گمان مبريد كه آمده‌ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم، نيامده‌ام تا باطل نمايم، بلکه تا تمام كنم.» (متی ۵ : ۱۷) مسيح با صراحت بيان می‌كند كه كلام موسی، كلام خداست. (مقايسه كنيد متی ۱۹ : ۴-۵ را با آفرينش ۲ : ۲۴) اما ما در می‌يابيم كه مسيح از بسياری جهات از موسی برتر است.

مسيح پيامبر برتری نسبت به موسی می‌باشد. در كتابِ تثنيه (۱۸ : ۱۵-۱۹)، موسی پيش‌گویی می‌كند كه خدا پيامبری يهودی را با پيام خاصی می‌فرستد كه هر كه به او ايمان نياورد در پيشگاه خداوند داوری خواهد شد. در كتابهای تفسيری قديم نيز اينطور آمده كه اين گفته موسی وعده آمدن مسيح را می‌دهد. در بابِ ۳ كتابِ آفرينش، در آيه ۱۵، بسياری باور دارند آنجا كه نوشته می‌شود شخصی از ذريۀ زن برای كوبيدن سر ابليس می‌آيد، منظور كلام عيسی مسيح است.


مكاشفه و كار مسيح عظيم‌تر است از كار موسی

كار مسيح بسيار عظيم‌تر است از كار موسی. موسی فرامين را به قوم يهود عرضه می‌كند در حالی‌كه مسيح فيض و حقيقت را آشكار می‌سازد. (يوحنا ۱ : ۱۷) موسی به برقراری اخلاقيات و چارچوبهای اجتماعی كه رهنمون قومش باشد، می‌پردازد. در صورتی كه قوانينْ بشر را از مجازات گناه كه مرگ می‌باشد، نجات نمی‌دهد. همانطور كه پولس می‌گويد: «هیچ بشری با به‌جا آوردن اعمال شریعت، در نظر خدا پارسا شمرده نمی‌شود، بلکه شریعتْ تنها گناه را به ما می‌شناساند.» (روميان ۳ : ۲۰) اما با پذيرش عيسی مسيح گناهانی بخشيده می‌شود كه از طريق همين قوانين به مردم شناسانده شده‌اند. «امّا به فیض او و به‌واسطۀ آن بهای رهایی که در مسیحْ عیسی است، به‌رایگان پارسا شمرده می‌شوند.» (روميان ۳ : ۲۴) بنيان كار عظيم عيسی مسيح بر اساس فرامين موسی است و او مشكل گناهانی را كه اين قوانين ما را از آن آگاه كرده بودند، حل نمود.

جايگاه عيسی مسيح از جايگاه موسی بالاتر است. درست است كه موسی بزرگترين نبی عهدِقدیم است، اما مقام مسيح از یک پيامبر بالاتر است. در رساله به عبرانيان (۳ : ۵-۶) می‌خوانيم: «موسی در مقام خادم در تمام خانۀ خدا امین بود تا بر آنچه می‌بایست در آینده گفته شود، شهادت دهد. امّا مسیح، در مقام پسرِ صاحباختیار بر خانۀ خدا امین است. ...» موسی خدا را خدمت می‌كرد، اما اظهار شده كه مسيح يگانه پسر خداوند است و اين حق را دارد كه بر تمامی خادمان پادشاهی كند.

معجزات مسيح نيز رفيع‌تر و والاتر از معجزات موسی هستند. موسی معجزات عظيمی داشت، اما معجزات عيسی از مرتبۀ بالاتری برخوردارند. موسی عصای مارگونه‌اش را بالا می‌برد تا ناظرين را شفا دهد و رحمت عطا كند. اما در انجام اين معجزات او از دستورات الهی پيروی می‌كرد. او هرگز كوران را بينا، كران را شنوایی عطا نكرد. علاوه بر اينها، در برخيزاندن ايلعازر مسيح قدرت معجزاتش را به رخ می‌كشد كه موسی هرگز چنين معجزه‌ای نداشته است.

ادعاهای برتر عيسی مسيح نسبت به موسی؛ موسی هيچگاه ادعای خدایی نداشت و كاری غير از كامل كردن نقش پيغمبری خود انجام نداد. اما مسيح با قاطعيت ادعای خدایی داشت و پيش‌گویی كرد كه رستاخيز خود او اين ادعا را ثابت می‌كند.


مسيح برتر از محمد است

محمد پايه‌گذار و بانی آيين اسلام است كه مانند موسی و عيسی بر اين باور است كه خداوند يكی است. خداوندی كه خالق عالم است و ورای كون و مكان می‌باشد. همۀ اینها توافق‌نظر چشم گيری در وقايع شش بابِ اول كتاب آفرينش دارند. تا آنجایی كه هاجر از خانه ابراهيم بيرون رانده شد. پس از آن مركزيت توجه كتاب‌ِمقدس به اسحاق جلب می‌شود، در حالی‌كه قرآن بيشتر به وقايعی می‌پردازد كه برای جدشان يعنی اسماعيل پيش آمد. تعليمات محمد را می‌توان به پنج اصل اساسی، البته به‌صورتِ خلاصه، طبقه‌بندی كرد.

۱- الله تنها خدایی يكتا حقيقی است. ۲- الله پيامبران بسياری را فرستاده است، از جمله موسی و عيسی. اما آخرين و برترين آنها محمد است. ۳- قرآن برترين كتاب مذهبی است. برتر از فرامين موسی، مزمور داوود و اناجيل مسيح. ۴- موجوداتی بين ما و خداوند وجود دارند كه به دو دسته خوب و بد تقسيم می‌شوند. ۵- اعمال هر انسان در روز داوری سنجيده می‌شوند تا تعيين گردد كه چه كسی به بهشت و چه كسی به جهنم خواهد رفت. مفهوم نجات برای يک مسلمان خواندن شهادتين است كه بايستی بگويد: «شهادت می‌دهم كه خدایی نيست جز الله و محمد فرستاده اوست.» يک مسلمان بايد پنج بار در روز، نماز بخواند، در سال به مدت یک ماه روزه بگيرد، به فقرا صدقه دهد، و به زيارت مكه برود.

مسيح پيامی برتر را ارئه می‌دهد. مسيح ادعاهای برتری نسبت به ادعاهای محمد دارد. مسيح ادعای خدایی دارد. محمد ادعا می‌كند فقط يک انسان ساده می‌باشد كه پيامبر شده است. پس اگر مسيح خداوند نيست، مطمئناً پيامبر نيز نمی‌باشد. مسيح گواه بهتری برای ادعاهای خود عرضه كرد. او معجزات بی‌شماری انجام داد. محمد هيچ معجزه‌ای نكرد و در قرآن نيز تصديق شده است كه عيسی معجزات زيادی انجام داده است. تنها عيسی مسيح بود که مُرد و از مردگان برخاست.

مسيح راه بهتری بسوی نجات به ما عرضه می‌كند. بر خلاف خدای اسلام، خدای كتاب‌ِمقدس تنها از يک راه به ما نزديک می‌شود و آن فرستادن يگانه پسرش به روی زمين است كه برای گناهان ما مُرد. محمد هيچ اميد اطمينان‌بخشی برای نجات نداد، تنها رهنمودهایی برای خدمت در جهت رضايت خدا عرضه نمود. مسيح با مرگ خود، هرآنچه را كه برای ورود ما به ملكوت خدا لازم بود، انجام داد. پطرس می‌گويد: «زیرا مسیح نیز یک‌بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد.» (اول‌پطرس ۳ : ۱۸)

مسيح الگوی بهتری برای زندگی عرضه نمود. محمد دَه سال آخر زندگی‌اش را در جنگ سپری كرد. به عنوان يک مردِ چند-زنه، او حتی تعداد زنانش را از حدّی كه مذهبش تعيين كرده بود [= چهار زن]، بيشتر كرد. او همچنين از قانون خودش سرپيچی كرد و كاروانهایی را كه به مكه می‌آمدند و بعضی از آنها زائر بودند، غارت می‌كرد. او بر خلاف تعليماتش هميشه درگير انتقام و خشونت بود.


مسيح برتر از معلمان آيين هندو است

در آيين هندو، معلم و استاد "گورو" (Guru) نام دارد. كتب مقدس هندو تنها با خواندن قابل‌فهم نمی‌باشند. پيروان هندو بايد از یک "گورو" تعليم بگيرند. اين مردان مقدس كه برای پيروانشان تجسم فرضی خدايان هستند، حتی پس از مرگشان پرستيده می‌شوند. عمدۀ تعليمات اين معلمان اينست كه بشر نيازمند رهایی از چرخۀ بی‌پايان تناسخ، "سامسارا" (Samsara)، می‌باشد كه توسط "كارما" (Karma) به زندگی آنها آورده می‌شود. "كارما" نتيجه كليۀ اعمال، گفتار و پندارهای شخص در زندگی كنونی‌اش و همه زندگی‌های پيشين او است. اين رهایی و نجات، "مُكشا" (Moksha)، زمانی حاصل می‌شود كه شخص مورد نظر [پيرو آيين هندو] وجود و سطح آگاهی خودش را به سطح نامحدودی رسانده، دريابد كه وجود او، "آتمنْ" (Atman)، به شباهتِ "بَرَهمن" (Brahman) [وجود يكتای مطلق] در آمده است. به عبارت ديگر، هر هندو بايد الوهيت شخصی‌اش را خودش درک كند. چنين ادراكی تنها از طريق پيروی كردن از انواع "يوگا" (Yoga) حاصل می‌شود:

يوگای "جنانا" (Jnana): يعنی رهایی توسط فهم نوشته‌های قديمی و مراقبه درونی؛

يوگای "بحاكتی" (Bhakti): رهایی توسط وقف خود به يکی از خدايان بی‌شمار؛

يوگای "كارما" (Karma): رهایی به وسيله اعمالی، همچون شركت در جشن‌های مذهبی، قربانی كردن، روزه گرفتن و رفتن به زيارتگاهها، و اين اعمال بايستی بدون توقع و انتظار پاداشی انجام گيرد.

هر كدام از اين يوگاها تا حدی شامل يوگای "راجا" (Raja) نيز هستند، يعنی يک روش مراقبه به منظور كنترل بدن، تنفس و افكار. آيين هندو در حقيقت شامل خرافات بسيار، داستانهای افسانه‌ای در مورد خدايان، تمرينات مرموز و شيطان‌پرستی می‌باشد.

مسيح جهان‌بينی برتری به ما تعليم می‌دهد. مسيح روش جهان‌بینی خداپرستانه را به ما می‌آموزد. اما آيين "وحدت وجود"، يا فلسفه درکِ "الوهيت وجود" مهمترين تعليمات آيين هندو می‌باشد.

تعليمات مسيح از نظر اخلاقی برتر هستند. پيروان حقيقی آيين هندو بر اين باورند كه اگر شخصی در حال رنج و عذاب بود، بايستی او را به حال خود گذاشت، زيرا اين سرنوشتی است كه "كارما" برای او تعيين كرده است. اما مسيح می‌گويد: "همسايه‌ات را دوست بدار چنانكه خودت را." او همسايه را اين طور تعريف می‌كند: "كسی كه نيازمند كمک می‌باشد." يوحنا می‌گويد: «اگر کسی از مال دنیا برخوردار باشد و برادر خود را محتاج ببیند، امّا شفقت خود را از او دریغ کند، چگونه محبت خدا در چنین کسی ساکن است؟» (اول‌يوحنا ۳ : ۱۷) علاوه بر اين، بسياری از "گوروها" (معلمین آيين هندو)، اگرچه همه آنها اينچنين نيستند، از موقعيت و اعتبار روحانی خود برای بهره‌كشی جسمی، و حتی جنسی، از شاگردانشان استفاده می‌كنند. بگوان سری راجنيش (Bagvan Sri Rajneesh)، يكی از معلمان آيين هندو، بالغ بر ۱۲ عدد ماشين رُلز رويس از پيروانش هديه گرفته است. گروه بيتلز (Beatles) از رهبر خود، ماها ريشی ماهش يوگی (Maharishi Mahesh Yogi) دلسرد و نوميد شدند، آن زمان كه فهميدند او به جای توجه به روح و روان شاگردانش، علاقمند به اندام يكی از زنهای گروهشان شده است. آنها اعتراف كردند كه ما اشتباه كرديم! حتی يک "گوروی" محترمی به نام مهاتما گاندی (Mahatma Gandhi) نيز با زنانی غير از همسر خودش همبستر می‌شد.

مسيح مسير برتری به سوی روشنفكری پيش روی ما می‌گذارد. برای فهم و رمزگشایی كتب مقدس، "بحاگوادگيتا" (BhagavadGita) و يا "اُپانيشادها" (Upanishads)، وجود گوروها و تعاليم آنها ضروريست، اما هيچ حقيقت پنهانی يا سِرّی در كتاب‌ِمقدس وجود ندارد كه نيازمند توضيحی فراتر از درک معمول باشد. عبادت مسيحی به معنای تلاش برای خالی كردن ذهن و افكار نيست، بلكه پُر كردن ذهن با حقيقتِ اصول كتاب‌ِمقدس می‌باشد. (مزامير ۱) مراقبه درونی مثل پوست گرفتن يک پياز است، شما لايه‌به‌لايه آنرا جدا می‌كنيد تا اينكه به قسمت ميانی آن می‌رسيد و متوجه می‌شويد كه چيز باارزشی درون آن نبوده است. اما مراقبه در كلام خدا با رضايت و شادی آغاز می‌شود، و تنها با خواندن كلام مطالب رمزگشایی می‌گردد و ثمره‌ی اين مراقبه احياء و رضايت روح است.

مسيح راه بهتری بسوی نجات ارائه می‌دهد. نهايت هديه‌ای كه آيين هندو به پيرو خود می‌دهد، "مكشا،" يا همان نجات و رهایی، است. پيروان آيين هندو در چرخه كارمایی تناسخ غرق می‌شوند تا كه به مرحله "مكشا" برسند و مجبورند در نهايت به تنهایی از اين راه پُر پيچ و خم رهایی يابند. در حالی‌كه عيسی مسيح وعده می‌دهد كه هر شخص با ايمان به وی نجات می‌يابد. (افسسيان ۱ : ۱۳و۱۴؛ اول‌يوحنا ۵ : ۱۳)


مسيح برتر از بودا است

سيدارتا گوتاماها، ملقب به بودا (يعنی "فرد روشنفكر")، مقامش پايين‌تر از مسيح می‌باشد. آيين بودا به عنوان مكتب اصلاح‌گرایی در قلب آيين هندو كار خود را شروع كرد كه در آن زمان نظامی متشكل از خرافه‌پرستی و سوداگری بود. گوتاما برای درست كردن اين شرايط، مراسم مذهبی و فلسفۀ رمزی را رد نمود و يک مذهب الزاماً وابسته به انكار خدا را بنياد نهاد. (اگر چه بعدها اشكال مختلف بودا دوباره تبديل به خدايان هندو شد.) عقايد اساسی او را می‌توان در چهار اصل برجسته به شكل ذيل خلاصه كرد:

۱- زندگی چيزي جز رنج و محنت نيست؛ ۲- منشاء اصلی اين رنج و محنت هواهای نفسانی، اميال شهوانی و پرداختن به لذات اين دنياست؛ ۳- می‌توان با حذف اين اميال و هوسها بر اين رنج غلبه كرد؛ ۴- اين هوسها را می‌توان با پيروی از مسير هشت‌گانه رفع كرد. مسيرهشت‌گانه نظامی است برای تدريس دو مطلب: ۱- آموزش مسائل مذهبی آيين بودا؛ ۲- آموزش احكام اخلاقی آن.

اين هشت قدم شامل:

۱- دانش صحيح [چهار اصل بنيادی]؛ ۲- پندار نیک؛ ۳- گفتار نيک؛ ۴- كردار نيک [يعنی به قتل نرساندن، ننوشيدن مشروبات الكی، دزدی نكردن، دروغ نگفتن و ازدواج غيرشرعی]؛ ۵- زندگی و معاش سالم [زندگی كه رنج و محنتی در آن نباشد]؛ ۶- تلاش صحيح؛ ۷- آگاهی و توجه درست [پرهيز از خودمحوری]؛ ۸- مراقبه‌ی صحيح [يوگای راجا].

هدف پيروان بودا بودن با خدا و ورود به ملكوت او نيست؛ به اين دليل است كه هيچ خدایی در تعليمات گوتاما وجود ندارد. در عوض، آنها در جستجوی نيروانا هستند، يعنی رفع تمام رنجها و اميال نفسانی و همچنين توهمات خودمركزبينی. يک شاخۀ آزاديخواهی از بودا، به نام "ماهايانا بودایی" (Mahayana Buddhism)، هم‌اكنون گاتاما را به عنوان يک ناجي توصيف می‌كند و اين در حالی است كه شاخۀ ديگری به نام "تراوادا بودایی" (Theravada Buddhism) كمابيش به آموزه‌های اصيل او وفادار مانده است و از اين مطلب كه او هيچ‌گاه ادعای خدایی نداشته است حمايت می‌كند. در رابطه با مسئله ناجی بودن او، گفته شده كه آخرين سخنان بودا به اين شرع بوده است: «بودا فقط راه را نشان می‌دهد، شما بايد با تلاش و پشت‌كار به نجات خودتان دست يابيد.» بودا شكل متفاوتی از آيين هندو است و همواره مورد انتقاداتی است كه در بالا برای آيين هندو به آنها اشاره شد.

تعليمات مسيح برتر هستند. به‌علاوه، مسيح زندگی‌مان را سرشار از اميد بيشتری می‌كند. تعليمات مسيح از بودا از اين جهت برتر است كه مسيح به ما می‌آموزد در زندگی‌مان اميد داشته باشيم. در حالی‌كه بودا زندگی را مانند چيزی زجرآور و شخصی می‌بيند كه بايد آنرا از ريشه بركند. مسيح به ما می‌آموزد زندگی هديه‌ای است از جانب خدا كه بايد از آن لذت ببريم. (يوحنا ۱۰ : ۱۰) و اينكه هر شخصی بايستی در حد اعلاء نقشی را كه خداوند به او عطا كرده است به خوبی ايفا كند. (متی ۵ : ۲۲) علاوه بر همۀ اينها، او وعده داده است كه اميد به زندگی ما می‌آيد.(يوحنا ۱۴ : ۶)

مسيح راه شايسته‌تری برای نجات عرضه می‌كند. همچنين، بودایی‌ها چرخۀ تناسخ را تنها وسيله برای نجات نوع بشر می‌دانند، اما در اين صورت شخصيت و فرديت روح در پايان هر دوره از زندگی نابود می‌شود. بنابراين، اگرچه شما به زندگی‌تان ادامه می‌دهيد، اما با اميد رسيدن به "نيروانا" تنها یک شخص نيستيد، بلكه متشكل از چند شخصيت می‌باشيد. اما مسيح به هر انسانی، هر زنی و هر مردی، به صورت مجزا وعدۀ نجات و رهایی می‌دهد. (يوحنا ۱۴ : ۳) او به دزدی كه در كنارش مصلوب شده بود، گفت: «امروز تو با من در ملكوت خواهی بود.» (لوقا ۲۳ : ۴۳)

عيسی منجی قابل‌اعتمادتری است. عيسی ادعا كرد كه در كالبد بشری خداست و اين ادعايش را به اثبات رساند. بودا صرفاً يك بشر زوال‌پذير بود كه مُرد و هرگز از مردگان برنخاست. اما، عيسی مسيح از قبر به صورت جسمانی قيام كرد. گوتاما به‌سادگی می‌خواست روشن‌فكری خودش را به ديگران القاء كند تا كمكی برای رسيدن آنها به نيروانا باشد، يعنی مرحله‌ای كه تمام اميال و وجود شخصی آنها محو می‌شد.


مسيح از سقراط نيز والاتر است.

با وجود اينكه سقراط هيچ گاه دين يا مذهبی را تاسيس نكرد، اما شاگردان فراوانی را مجذوب تعليماتش كرد. او هيچ اثر مكتوبی ندارد، اما افلاطون كه شاگرد اوست در مورد او مطالب زيادی نوشته است. اگرچه اين نوشته‌ها احتمالاً بيشتر نظرهای شخصی افلاطون است تا اينكه افكار سقراط باشد. افلاطون استاد خود را به عنوان مردی نشان می‌دهد كه متقاعد شده بود، خدا او را برای كار ترغيبِ حقيقت و خوبی برگزيده تا انسانها را وادارد گفتار و كردار خود را بررسی كنند و درستی و حقيقی بودن آنها را دريابند. به نظر او، گناه صرفاً غفلت بود و داشتن دانش منجر به پرهيزگاری می‌شد. او به عنوان اولين كسی فرض می‌شود كه نياز به گسترش يک ديدگاه نظام‌مند را برای كشف حقيقت درک كرده بود. اگر چه خودِ اين نظام عاقبت توسط ارسطو يكی از شاگردان افلاطون تنظيم گرديد. سقراط مانند مسيح بر پايه‌ی اتهامات ناروای اوليای امور آن روز يونان كه از آموزه‌های او وحشت داشتند، محكوم به مرگ شد. شايد اگر او اصرار نمی‌كرد كه مدعيان و قاضی‌ها به بررسی زندگی و بيانيه‌های خود بپردازند، تبرئه می‌شد، زيرا آنها مايل به انجام اين كار نبودند. او به مرگ راضی بود و گمان می‌كرد كه ماموريتش را كامل انجام داده است و اينكه مرگ همچون يک خواب بی‌رويا يا مشاركتی عالی با انسانهای خوب، شيرين می‌باشد.

مسيح بنياد بهتری برای حقيقت داشت. مسيح مانند سقراط اغلب از سوالهایی استفاده می‌كرد تا شنوندگانش را وادارد به تجزيه و تحليل شخصيت خودشان بپردازند، اما اساس او برای درک حقيقت در مورد بشر و خدا ريشه در اين واقعيت داشت كه او خدای قادر مطلق است. او در مورد خودش می‌گفت: «من راه و راستی و حيات هستم.» او در طبيعت انسانی خود سرچشمۀ جوشان همۀ حقايق جاری ديروز، امروز و فردا در زندگی بشر بود. همچنين او به عنوان خدا، خوبی مطلق بود كه تمام خوبی‌های ديگر توسط او سنجيده می‌شد. او يک بار از مردی جوان خواست كه گفتار خود را با گفتن اين جمله بسنجد: «چرا مرا نيكو خواندی؟ تنها خداست كه نيكوست و بس.» مسيح حقيقت و خوبی مطلق بود كه سقراط به دنبال درک آن بود.

مسيح دانش قابل‌اطمينان‌تری در اختيار ما گذاشت. اگر چه سقراط برخی از اصول حقيقی را تعليم داد، اما اغلب از انديشيدن در مورد مسائل بسيار مهمی مانند وقايع پس از مرگ عاجز بود. مسيح به چنين سوالاتی پاسخ آشكار و قابل‌اطمينانی می‌داد، زيرا او دانشی حتمی در مورد سرنوشت بشر داشت. (يوحنا ۵ : ۱۹ و ۱۱ : ۲۵-۱۶) در مواردی كه منطق [سقراط] شواهد كافی برای ارائۀ نتيجه‌ای مشخص ندارد، مكاشفه [مسيح] پاسخ‌هایی می‌دهد كه هرگز قابل‌پيش‌بينی نيستند.

مسيح مرگ با شكوه‌تری داشت. سقراط بخاطر پيروی شجاعانه از نهضتش جان داد كه مطمئناً قابل‌ستايش است. در حالی‌كه مسيح به جای ديگران بر روی صليب رفت، تا فديۀ گناه ديگران را بپردازد.(مرقس ۱۰ : ۴۵) او نه‌تنها برای دوستانش، بلكه برای آنهایی كه دشمنانش بودند و ماندند، جان فدا كرد. (روميان ۵ : ۶-۷) مسيح محبت را به صورتی بی‌نظير نشان داد كه هيچ فيلسوف يا بشردوستی قادر به ارائۀ آن نبود.

مسيح اثبات برتری برای صحت پيامش عرضه می‌كند. دلايل منطقی زماني خوب هستند كه اثباتی دقيق برای نتايجه‌شان داشته باشند. سقراط ادعا كرد كه از جانب خدا فرستاده شده است، اما او نتوانست اين ادعايش را با چيزی اثبات كند كه قابل‌مقايسه با معجزات و رستاخيز مسيح باشد. پيشگویی‌های زنان و مردان خارج از كتاب‌ِمقدس، همچون اُراسِل دِلفی (Oracle of Delphi)، منطبق و قابل‌قياس با معجزات و پيشگویی‌هاس دقيق كتاب‌ِمقدس نيستند. بر اساس اين اسناد، دليل برتری وجود دارد، مبنی بر اينكه صحت پيغام عيسی مسيح توسط خدا تصديق شده است.


مسيح در جايگاه والاتری نسبت به لائوتسه ايستاده است

تائوئيسمِ امروزی مذهبی متشكل از جادوگری، موهوم‌پرستي و چند-خداپرستی است، اما در اصل نظامی از فلسفه می‌باشد و از اين طريق است كه امروزه به مرزهای فرهنگی كشورهای غربی راه پيدا كرده است. لائوتسه اين نظام را بر اساس اصلی كه همه چيز موجود در عالم را شرح می‌داد و تمام عالم را هدايت می‌كرد، بنا كرد. اين اصل "تائو" نام دارد. روش ساده‌ای برای توضيح اصل" تائو" وجود ندارد. دنيا مملو از امور متضاد است، همچون: خوب و بد، مرد و زن، روشن و تاريک، بله و خير. تمام اين متضادها مظهر يا نشانه درگيری بين "يين و يانگ" می‌باشد. اما در حقيقت نهائی، اين دو، "يين و يانگ،" كاملاً در هم تنيده می‌شوند و به تعادل كامل می‌رسند. اين تعادل رازی است كه "تائو" نام دارد.

برای درک اصل تائو، بايد متوجه شويم كه تمام اين متضادها يكی هستند و آن حقيقت در تضاد بين آنها پنهان است نه در نتايج آنها. تائوئيسم فراتر از اين پا می‌گذارد تا بشر را وادارد كه زندگی‌اش با اصل تائو هماهنگ شود. يک شخص مجبور است وارد زندگی‌ای شود كه در آن كاملاً بی‌اختيار است و در معرض سوالاتی همچون نمونه‌های زير قرار می‌گيرد: «با يک دست كف زدن چه صدايي دارد؟» يا، «اگر يک درخت در جنگل بيفتد و كسی آنجا نباشد كه صدايش را بشنود آيا باز صدایی دارد؟» شخص بايد با طبيعت در صلح و آشتی باشد و از خشونت پرهيز كند. اين نظام فلسفی شباهتهای بسياری با آيين «بوداي زِن» دارد.

مسيح آزادی برتری برای بشر به ارمغان می‌آورد. مسيح به انسانها فرصت می‌دهد تا از عقل و منطق خودشان بهره جويند. در حقيقت او به ايشان توصيه می‌كند كه اين كار را انجام دهند. (متی ۲۲ : ۳۷؛ اول‌پطرس ۳ : ۱۵) اما تائوئيسم حداقل در بالاترين سطح خود نيز به مردم اين توصيه را نمی‌كند. آيين تائو معتقد است كه فكر بشری و استدلال‌های او هيچ ربطی به واقعيت ندارد و اين نكته با كل فلسفۀ تائو متناقض است، چرا كه كل اين فلسفه حاصل تفكر و استدلال لائوتسه مؤسس اين فلسفه می‌باشد. اين مطلب درست يا غلط در مورد ماهيت چيزهاست نه در مورد تضاد آنها و بر اين ادعاست كه حقيقت نهائی در تضاد بين آنها وجود دارد.

مسيح فرمود: «‌خداوندْ خدای خود را با تمامی دل و با تمامی جان و با تمامی فکر خود محبت نما. این نخستین و بزرگترین حکم است.» (متی ۲۲ : ۳۷-۳۸؛ با تاكيد) «خداوند می‌فرمايد: بياييد تا برای همديگر دلیل و برهان بیاوریم.» (اشعيا ۱ : ۱۸)  پطرس ما را اينطور نصيحت می‌كند كه: «همواره آماده باشید تا هر‌کس دلیل امیدی را که در شماست بپرسد، او را پاسخ گویید.» (اول‌پطرس ۳ : ۱۵)

عيسی ما را ترغيب می‌كند. مسيح ما را ترغيب می‌كند كه از اختيار انتخاب آزادنه‌ی خود استفاده كنيم. او هرگز خودش را به كسانی كه به او علاقه‌مند نبودند، تحميل نمی‌كرد. (متی ۲۳ : ۳۷) تائوئيسم از پيروانش می‌خواهد كه اراده و انتخاب را كنار بگذارند، قدرت تغيير شرايط را رها كنند. مسيح می‌گويد كه هر شخصی انتخابی دارد و اينكه اين انتخاب باعث تغيير شرايطش می‌شود. هر شخص می‌تواند انتخاب كند كه ايمان بياورد يا نياورد (يوحنا ۳ : ۱۸)، اطاعت كند يا سرپيچی نمايد (يوحنا ۱۵ : ۱۴)، دنيا را تغيير دهد يا اينكه دنيا او را تغيير دهد (متی ۵ : ۱۳-۱۶).

مسيح به هر شخصی حق انتخاب نجات‌يافتن را نيز می‌دهد. تائوئيسم فقط راهی را پيش روی پيروانش می‌گذارد كه خودشان را از رِوالِ انجام چيزهای طبيعت دور نگاه دارند. اما مسيح راهی را به ما نشان می‌دهد كه بوسيله آن، هم خودمان و هم شخصيت‌مان را تغيير دهيم، تا اينكه از محبت‌های زندگی لذت ببريم. مسيح به جای اينكه مرگ را به عنوان یک پايان حتمی قبول كند، با رستاخيز خودش بر مرگ غلبه كرد. لائوتسه هيچ‌گاه نمی‌تواند چنين ادعایی كند.


نتيجه

مسيح در ميان تمام كسانی كه تا كنون زندگی كرده‌اند، مسلماً بی‌همتاست. او از لحاظ ماهيت مافوق‌طبيعی‌اش، از نظر شخصيتِ ارجحش، و در زندگی و تعليماتش، بی‌نظير است. در دنيا هيچ معلم ديگری تاكنون ادعای خدایی نكرده است. حتی وقتی پيروان برخی از پيامبران، معلم اخلاقشان را به خدایی منصوب می‌كردند، دليل مستدلی برای ادعايشان نداشتند كه قابل‌قياس با پيشگویی‌های انبياء در مورد عيسی مسيح، زندگی عاری از گناه و معجزه‌گونه او، و همچنين رستاخيزش باشد. هيچ رهبر مذهبیِ ديگری [غير از آنهایی كه از مسيح تقليد كردند] نتوانست نجاتی را به مردم هديه دهد كه به توسط ايمانشان و جدا از اعمالشان باشد و گناهان بشر را از آنها دور كند. هيچ رهبر مذهبی يا فلسفی نتوانست محبتش را به انسانها نشان دهد، آنطوری كه مسيح اين كار را با مُردن بخاطر گناهان تمام جهانيان انجام داد. (يوحنا ۱۵ : ۱۳؛ روميان ۵ : ۶-۸) عيسی مسيح بی‌شک در ميان تمام انسانها از ازل تا به ابد بی‌همتاست.

|+| نوشته شده در   ساعت   توسط X